نکات برجسته و آموزنده از شاهنامه برای زندگی امروز ما

با کمی تامل، از هر داستان شاهنامه، چه اسطوره و چه واقعه تاریخی، درسی آموخته می شود و نتیجهای به دست میآید که اشاره به این نکات میتواند برای روزگار امروز ما ایرانیان نیز آموزنده باشد. بعد از خواندن این داستانها میتوان قضاوت کرد که آیا شاهنامه انسان را به اندیشه و گفتار و کردار نیک بیشتر از هر کتاب دیگری راهنمایی میکند یا نه. این متن از کتاب “گفتار شورانگیز فردوسی” به قلم سهراب چمن آرا گرفته شده است.
شاهنامه برای زندگی امروز ما
بغیر از شاهنامه، در هیچ کتاب تاریخی، دینی و علمی تا زمان داروین و اعلام نظریه “بیگ بنگ” اینگونه داستان پیدایش بطور خردگرایانه و منطقی عنوان نشده است. شاهنامه را می توان به سه قسمت تقسیم کرد: قسمت اول، دوران پیشدادیان یا همان دوره اسطوره ای شاهنامه است. قسمت دوم با آمدن کی قباد و شروع سلسله کیانیان آغاز می شود که به تدریج از جنبه های اساطیری آنان کاسته شده و شخصیت آنان و پهلوانان به واقعیت تاریخ نزدیک تر می شود. عده ای دوران کیانیان را منطبق با سلسله های ماد و هخامنشی بحساب آورده و معتقدند کوروش همان کیخسرو و کی گشتاسب همان پدر داریوش است.
قسمت سوم واقعیات تاریخی کاملا حقیقی با کمی افسانه مخلوط می شود. برای دادن روحیه به ایرانیان، در شاهنامه اسکندر صاحب اعقاب ایرانی می شود و این اسکندر ایرانی خداپرست و مسیحی بوده در حالی که اسکندر دویست سال قبل از مسیح زندگی می کرده است. با این حال، فردوسی در میان داستان های شاهنامه اشعاری را گنجانده که نشانگر افکار و مجموعه ای از نصایح او می باشد. به همین علت، عمیق شدن در داستان های شاهنامه و توجه به نکات برجسته و آموزنده این کتاب حماسی عظیم بسیار اهمیت دارد.
بیشتر بخوانید: داستان های شاهنامه به ترتیب کدام اند؟
وقتی قدرت بلامنازع، به مدت طولانی در دست شخصی حتی خوب باقی می ماند، این شخص، دیکتاتور و فاسد می شود. جمشید شاه عدالت پرور و بزرگ عاقبت ادعای خدائی می کند و آمدن ضحاک تازی نژاد و هزار سال ظلم او بعلت فساد جمشید در بیست و سه سال آخر از هفتصد سال سلطنت او بود.
بیشتر بخوانید: خلاصه داستان ضحاک در شاهنامه و نماد او در اسطوره های ایرانی
دهنبینی و قضاوت عجولانه از خصوصیات اخلاقی اکثر ما ایرانیان بوده و در شاهنامه داستان های غمانگیزی از این خصلت بوجود آمده است.
مهربانی، سادگی و روحیه عارفانه ایرج و سیاوش در مقابل بدجنسی، کینهجویی، حسادت و دهنبینی تراژدی میآفریند.
قدرت و مال دنیا باعث می شود که حتی پدر نسبت به پسر بیرحمی کند.
درستکاران با نیروی ایمان و همت خودشان و نه به کمک خداوند بر دیوان که مظهر پلیدی هستند غلبه می کنند.
انتهای سلطنت جمشید و آمدن ضحاک، سهمگین ترین تکرار و درس تاریخ در سرزمین ایران بوده است. اگر مردم در مقابل ظلم و بی عدالتی اعتراضی نکنند، ظالم هزار سال دیگر حاکم خواهد بود. اعتراض کاوه آهنگر به ظلم ضحاک تازی و همصدایی مردم با کاوه بالاخره حکومت ضحاک را نابود کرد.
بیشتر بخوانید: خلاصه داستان ضحاک ماردوش به زبان ساده؛ خونخوارترین پادشاه ایران
زندگی کیکاووس یکی از پرماجراترین و حماسی ترین دورانهای شاهنامه است. صد و پنجاه سال پادشاهی او مملو از تندخویی، خودکامگی، حق نشناسی، رفتار ناپدرانه و غروری شبیه اواخر سلطنت جمشید بوده است. در تمام این مدت رستم از گرفتاری نجاتش داده که خواننده متحر می ماند چرا کاووس را از سلطنت برکنار نکردند؟ جواب این است: چون این خصلت ایرانی بوده پایگاه شاهنشاه را همیشه احترام می گذاشته، حتی شاه خطاکار را. ولی خطاهای کیکاووس ظلم به خودش بوده نه مردم. ظلم به مردم را هرگز ایرانیان نبخشیده اند. چه از دوران ضحاک تا قرن اخیر.
داستان غم انگیز فرود که شهرتی همپایه داستان رستم و سهراب، سیاوش، بیژن و منیژه ندارد، یکی از قسمت های آموزنده این کتاب کبیر است و بخوبی نشان می دهد پهلوان بزرگی مثل طوس چگونه با کینه درونی و حسادت بخاطر سلطنت در کمال پستی، ناجوانمردانه فرود را همانند پدرش سیاوش می کشد.
ماجرای رستم و اسفندیار یکی دیگر از داستان های آموزنده شاهنامه است که می شود آنرا به مبارزه بین سکولاریسم (رستم) و طالبان (اسفندیار) تشبیه کرد.
در پایان شاهنامه، فردوسی بلایی را که بر سر ایران آمده و خواهد آمد در نامه رستم فرخزاد به برادرش و نامه یزدگرد به مرزبانان ایران باز می گوید.
بیشتر بخوانید: پادشاهی آزرمیدخت، شهبانوی ساسانی در روایت شاهنامه
در انتها باید گفت شاهنامه صادقانه ترین تاریخی است که در جهان نوشته شده آن هم در زمان حکومت شاهی خودکامه و دیوانه تر از کاووس و خودپسند تر از جمشید و خونوارتر از ضحاک، چون محمود غزنوی و سردارانش. فردوسی با نهایت صداقت سستی ها، بیهودگی ها، خونخواری ها، تاراج ها را بیان می کند. بی آنکه بخواهد شاهی را جز آنچه بوده است به ما بقبولاند.
خوشحالم ایرانی هستمو زبان فارسی میفهمم و از داستانهای اسطوره ایی شاهنامه برخوردار میشوم
چیزی که از شاهنامه برای من جالب بود یکی این بود که رستم و اسفندیار هفتخوان رو خودشون گذروندن و چالش خودشون رو خودشون حل کردن. از خدا تشکر کردن که بهشون کمک کرده و پیروزی شون رو از خدا میدونن.
نه مسئله ای که متعلق به خوشونه رو روی دوش کسی انداختن و نه همه چیز رو از خودشون دونستن و خدا رو در نظر داشتن همین باعث میشه که رستم و اسفندیار به خودشون مغرور نشن