خلاصه داستان خسرو و شیرین به زبان ساده | روایت عاشقانه ای از نظامی گنجوی

خلاصه داستان خسرو و شیرین

داستان خسرو و شیرین نوشته ی نظامی گنجوی و از معروف ترین داستان های عاشقانه در ادبیات فارسی است. این منظومه ی زیبا، روایتگر عشق پرفراز و نشیب خسرو پرویز، پادشاه ساسانی و شیرین، شاهزاده ی ارمنی است که به یکی از ماندگارترین داستان های ادب فارسی تبدیل شده است. در این مطلب، خلاصه داستان خسرو و شیرین را به زبانی ساده و روان برای شما آماده کرده ایم.

 

داستان خسرو و شیرین و تاثیر آن بر ادبیات ایران

منظومه ی خسرو و شیرین نه تنها در زمان خود، بلکه در قرن های بعد نیز تاثیر عمیقی بر شاعران و نویسندگان ایرانی گذاشته است. این داستان با ترکیب هنرمندانه ی عشق، سیاست، وفاداری و سرنوشت، تبدیل به الگویی برای بسیاری از آثار عاشقانه در ادبیات فارسی شده. شاعران بزرگی مانند وحشی بافقی تحت تاثیر این روایت، نسخه های بازنویسی شده ای از آن ارائه کردند و حتی در سبک های ادبی بعدی، همچون رمان نویسی معاصر هم می توان ردپای این اثر را مشاهده کرد.

 

ماندگاری داستان خسرو و شیرین نشان می دهد که چگونه یک روایت ادبی از قرن ششم هجری تاکنون توانسته است تاثیر خود را در اشکال مختلف هنری و ادبی حفظ کند. در دوره ی معاصر، داستان خسرو و شیرین همچنان منبع الهام نویسندگان، نمایشنامه نویسان و فیلم سازان است. حتی در سینما و تئاتر، ردپای عناصر داستان خسرو و شیرین را می توان مشاهده کرد. به طول مثال یکی از نمونه های بارز این تاثیر، فیلم شیرین ساخته ی عباس کیارستمی است.

 

کتاب خلاصه داستان خسرو و شیرین

کتاب خلاصه داستان خسرو و شیرین

 

یا میتوان دید که در بسیاری از فیلم ها و رمان های فارسی، نام شیرین برای شخصیت زن به عنوان نمادی از معشوقه ی دست نیافتنی، زنی باوفا یا عشق پرچالش انتخاب می شود. این انتخاب نام، حتی اگر به طور مستقیم به داستان نظامی اشاره نداشته باشد، ناخودآگاه ذهن مخاطب را به عشق اسطوره ای خسرو و شیرین متصل می کند. در ادامه خلاصه داستان خسرو و شیرین را شرح می دهیم.

 

خلاصه داستان خسرو و شیرین؛ پادشاهی که عاشق شد

خلاصه داستان خسرو و شیرین به این صورت آغاز می شود که : خسرو، شاهزاده ای جوان و خوش گذران از خاندان ساسانی، مدتی با نقاش دربار، شاپور، هم صحبت می شود و از زبان او، داستان زیبایی و نجابت شیرین، شاهزاده ی ارمنی و اسب افسانه ای اش، شبدیز را می شنود. خسرو، ندیده دلباخته ی شیرین می شود و تصمیم می گیرد هر طور شده، او را از آنِ خود کند. اما سفر به ارمنستان و دیدن شیرین برای شاهزاده ای در موقعیت او آسان نیست؛ پس شاپور، که مردی هوشمند و زیرک بود، مأمور می شود تا شیرین را از عشق خسرو آگاه کند.

 

دل باختن شیرین به خسرو

شاپور، با هنرمندی تمام، تصویری از خسرو را به نقش می کشد و آن را بر سر راه شیرین می گذارد. شیرین که مشغول گردش است، چشمش به این نگاره می افتد و بی آنکه هرگز خسرو را دیده باشد، دل به این شاهزاده ی ناشناس می بازد. شاپور بار دیگر در هیبت یک مغ درباری به نزد شیرین می رود و برایش از مهر و اشتیاق خسرو می گوید و انگشتری از سوی او به شیرین می دهد. سپس به او پیشنهاد می کند که فردا به بهانه ی شکار، سوار بر شبدیز شده و بی خبر از اطرافیان، به سوی تیسپون بتازد.

 

صبح روز بعد، شیرین، بدون آنکه به مهین بانو خبر دهد، راهی سفر می شود و در میان راه، برای رفع خستگی، کنار چشمه ای زلال توقف می کند. رخت از تن در آورده و در آب چشمه غوطه ور می شود. از آن سو، خسرو که در تیسپون به نام خود سکه ضرب کرده و خشم پدرش، شاه ساسانی، را برانگیخته است، از پایتخت گریخته و بی آنکه مقصدی مشخص داشته باشد، دقیقا به همان چشمه می رسد که شیرین در آن مشغول آب تنی بود.

 

نسخه الکترونیکی کتاب خسرو و شیرین

⇐ خرید کتاب خسرو و شیرین 

 

اولین دیدار خسرو و شیرین

خسرو که هنوز چهره ی شیرین را به چشم ندیده بود، ناگهان در پس درختان، تصویر خیره کننده ای از او را می بیند. گویی تمام آنچه از زبان شاپور شنیده بود، به واقعیت پیوسته است. قلبش به تپش می افتد، چشمانش از شیفتگی خیره می ماند و بی اختیار از لا به لای شاخه ها به تماشای او می نشیند. شیرین در میان زلالی آب، همچون ماه در آینه ی چشمه، جلوه گر بود.

 

اولین ملاقات در داستان خسرو و شیرین

اولین ملاقات در داستان خسرو و شیرین

 

از آن سو، شیرین نیز بی خبر از نگاه های مشتاق، از آب بیرون می آید و چشمش به مردی می افتد که او را از دور می بیند. دلش بی قرار می شود، گویی از مدت ها پیش او را می شناخته، اما تردید، همچون ابری بر آسمان فکرش سایه می اندازد. عقل به او هشدار می دهد که بی گدار به آب نزند. بی درنگ لباسش را می پوشد، سوار بر شبدیز می شود و بی آنکه به پشت سر نگاه کند، به سوی تیسپون می تازد.

 

جدا ماندن خسرو و شیرین از یکدیگر

وقتی شیرین به تیسپون می رسد، با خبر تبعید خسرو رو به رو می شود و با دلی شکسته تصمیم می گیرد در قصری که در مرغزاری سرسبز برایش ساخته می شود، منتظر بازگشت او بماند. از سوی دیگر، خسرو در ارمنستان از شاپور می شنود که شیرین به تیسپون رفته. مهین بانو که از شیرین بی خبر بود، با شنیدن این حرف آرام می گیرد و اسبی تیزرو به نام گلگون را به شاپور می دهد تا شیرین را به ارمنستان بازگرداند.


در همین زمان، خسرو خبر درگذشت پدرش، هرمز، را می شنود و با شتاب راهی ایران می شود تا حق خود را که پادشاهی است، پس بگیرد. اما زمانی که شیرین به ارمنستان می رسد، خسرو دیگر آنجا نیست.

 

⇐ مطالعه بیشتر: داستان بیژن و منیژه از شاهنامه به صورت خلاصه

 

ازدواج خسرو با دختر قیصر روم

در ادامه خلاصه داستان خسرو و شیرین آمده که در این زمان، بهرام چوبین، یکی از سرداران قدرتمند هرمز، علیه خسرو توطئه می کند و او را به قتل پدرش متهم می سازد. خسرو که خود را در برابر این فتنه ناتوان می بیند، به آذربایجان می گریزد. در آنجا، به طور ناگهانی با شیرین و همراهانش رو به رو می شود و دیدار عاشقانه ی آن ها پس از مدت ها رقم می خورد. شیرین او را به ارمنستان دعوت می کند و مهین بانو با آغوش باز از خسرو استقبال می کند.

 

در میان روزهای خوشی که با هم می گذرانند، خسرو به شیرین ابراز عشق کرده و خواستار رابطه و پیوند عاشقانه می شود. اما شیرین که از مهین بانو درباره خواسته های وسوسه کننده خسرو آگاه شده بود، به او می گوید که ابتدا باید تاج و تخت از دست رفته اش را بازپس گیرد. این پاسخ و امتناع شیرین، خسرو را خشمگین می کند و او ارمنستان را ترک کرده و به قسطنطنیه می رود.


قیصر روم با استقبال گرم او را می پذیرد و دخترش مریم را به همسری خسرو درمی آورد. پس از گذشت مدتی، خسرو از قیصر سپاهی می گیرد، به ایران باز می گردد، بهرام چوبین را شکست می دهد و دوباره بر تخت سلطنت می نشیند. پس از آرامش کشور، عشق شیرین دوباره در دلش زنده می شود.

 

⇐ مطالعه بیشتر: داستان سیاوش و سودابه در شاهنامه به زبان ساده

 

به سلطنت رسیدن شیرین

شیرین پس از دوری خسرو بی تاب می شود، اما مهین بانو او را به شکیبایی دعوت می کند. با مرگ مهین بانو، شیرین وارث سلطنت ارمنستان می شود. اما او همچنان دل در گروی عشق خسرو دارد. خبر بازگشت خسرو به تخت پادشاهی او را خوشحال می کند، اما وقتی می شنود که مریم از خسرو قول گرفته تا زنی را بر او ترجیح ندهد، دلش می شکند.

 

شیرین در منظومه نظامی

شیرین در منظومه نظامی


شیرین که مدت ها صبوری کرده، تاب دوری از خسرو امانش را می برد. پس سلطنت را به دیگری می سپارد و با همراهی شاپور به ایران می رود. شیرین در قصر خود در مدائن ساکن می شود. خبر به گوش خسرو می رسد اما خسرو از ترس مریم جرأت دیدار شیرین را ندارد و بدین صورت دوباره فاصله ای میانشان می افتد. بعد از گذشت مدت ها، روزی خسرو که از دوری شیرین به تنگ آمده، شاپور را برای آوردن پنهانی او به حرمسرا می فرستد، اما شیرین با تندی این خواسته را رد می کند و نمی پذیرد که معشوقه ی پنهان خسرو باشد.

 

⇐ مطالعه بیشتر: داستان زال و رودابه از شاهنامه به نثر ساده

 

عشق فرهاد به شیرین

در ادامه خلاصه داستان خسرو و شیرین آمده که برای آسان کردن کار خدمتکارانی که برای شیرین شیر تهیه می کردند، شاپور پیشنهاد می کند جوی سنگی ای در کوه تراشیده شود تا شیر به سوی قصر روان گردد. او فرهاد را برای این کار معرفی می کند. با دیدن شیرین، فرهاد به عشق او گرفتار می شود و با شوری وصف ناپذیر، کار را به سرعت انجام می دهد. شیرین با خوشحالی از کار او قدردانی کرده و گوهرهایی به او هدیه می دهد. اما فرهاد این گوهرها را نثار قدم های شیرین می کند.

 

کمی بعد، شهرت عشق فرهاد به گوش خسرو می رسد. او که نگران رقیبی سرسخت شده، ابتدا تلاش می کند فرهاد را با ثروت و دارایی منصرف کند اما فرهاد به پیشنهاد خسرو اعتنایی نمی کند. خسرو در نهایت شرطی برای او می گذارد: کندن راهی در میان دو کوه! فرهاد با نیروی عشق به شیرین، این شرط را می پذیرد و با تمام توان به کار می پردازد. برای مطالعه ادامه داستان به صورت کامل و اطلاع از سرنوشت عشق فرهاد، می توانید از طریق لینک داستان شیرین و فرهاد  وارد شوید.

 

تقابل عشق و مرگ در داستان خسرو و شیرین

پس از مرگ فرهاد، شیرین غرق در اندوه می شود، اما همچنان دل در گروی عشق خسرو دارد. در این میان، مریم در بستر بیماری افتاده و جان خود را از دست می دهد. پس از درگذشت مریم، خسرو، او چهل روز به سوگ می نشیند. سپس نامه ای برای شیرین می فرستد و از او می خواهد به کاخش بیاید. اما شیرین تنها در صورتی حاضر به این کار است که به عنوان همسر رسمی و با احترام یک ملکه وارد کاخ شود. خسرو که پافشاری شیرین را می بیند، قول می دهد هرچه زودتر ازدواجی باشکوه با کابینی سزاوار ترتیب دهد. مدتی بعد، این ازدواج با شکوه برگزار می شود.

 

اگه به خرید کتاب خسرو و شیرین علاقه داری، میتونی از طریق این لینک اقدام کنی

 

سال ها می گذرد. خسرو از همسر پیشینش، مریم، پسری به نام شیرویه داشت که افکاری ناپاک درباره شیرین در سر داشت. شیرویه با طمع به تاج و تخت، خسرو و همه ی برادرانش را به قتل می رساند و قصد می کند شیرین را به همسری خود درآورد. اما شیرین فکر دیگری در سر دارد! در مراسم خاکسپاری خسرو، وقتی پیکرش را در دخمه می گذارند، شیرین دیگران را بیرون می فرستد و برای وداع نهایی تنها می ماند. او که بالای سر بدن بی جان همسرش ایستاده، خنجری را در پهلوی خود فرو می کند و جان خود را کنار خسرو از دست می دهد. به این ترتیب خلاصه داستان خسرو و شیرین به پایان می رسد.

 

پریسا سعادت وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + 20 =