ادبیات جهان

تحلیل نمایشنامه شب بخیر مادر؛ بین مرگ و زندگی

تحلیل نمایشنامه شب بخیر مادر

نمایشنامه شب بخیر مادر نوشته مارشا نورمن از نمایشنامه هایی است که بدون نیاز به شخصیت های متعدد یا تغییر صحنه یا دیالوگ های پیچیده مخاطب را با دنیایی دردناک درعین حال قابل لمس رو به رو می کند. رابطه مادر و دختری که با لایه هایی از ناگفته ها و زخم های پنهان دچار شکاف عمیق شده و حالا تمام تنهایی ها و سرخوردگی ها در دل یک شب بیرون ریخته می شود. مارشا نورمن ، نویسنده آمریکایی، با نوشتن نمایشنامه شب بخیر مادر موفق به دریافت جایزه پولیتزر شد.

در ادامه برای تحلیل نمایشنامه شب بخیر مادر با ما همراه باشید.

 

خلاصه داستان نمایشنامه شب بخیر مادر

شبی معمولی است. جسی مشغول کارهای روزمره است و مادرش، تلما، از چیزهای کوچک روزمره حرف می‌زند. همه‌چیز آرام و بی‌حادثه به‌نظر می‌رسد تا این‌که جسی، با لحنی خونسرد ، جمله‌ای را می‌گوید که همه‌چیز را عوض می‌کند: «امشب می‌خوام خودمو بکشم.»

تلما اول فکر می‌کند شوخی است یا از سر دلخوری و عصبانیت. با بی‌اعتنایی حرف را عوض می‌کند. اما به‌تدریج معلوم می‌شود این یک تصمیم جسی یک تصمیم ناگهانی نیست. او از قبل همه‌چیز را برنامه‌ریزی کرده؛ از جای نگهداری وسایل خانه تا این‌که بعد از مرگش چه کارهایی باید انجام شود.

تلما که راه دیگری ندارد، با تهدید و چانه زنی سعی دارد جسی را منصرف کند. از دل حرف‌ها، تکه‌تکه گذشته‌ی جسی بیرون می‌ریزد: سال‌ها زندگی با صرع، شکست در ازدواج، مشکلات پسرش ریکی و حس بی‌اختیار و بی‌هدف بودن در زندگی. مادر تلاش می‌کند با وعده‌ی تغییر دادن اوضاع جسی را امیدوار کند اما جسی مسیر خودش را ادامه می‌دهد.

ساعت‌ها می‌گذرد و جسی مثل کسی که به سفر می‌رود، جزئیات بعد از نبودنش را برای مادر توضیح می‌دهد: شماره‌ها، کارهای خانه، جای وسایل. تلما در هیاهویی از احساس ترس، خشم، گناه و دستپاچگی به سر می برد اما کاری از دستش بر نمی آید. در پایان، جسی به اتاقش می‌رود و در را می‌بندد. سکوتی طولانی و بعد صدای شلیک. نمایش بدون آن‌که واقعه را نشان دهد، ما را با تلما تنها می‌گذارد و خانه ای که در سکوت فرو رفته تنها می گذارد.

 

تحلیل نمایشنامه شب بخیر مادر

تحلیل نمایشنامه شب بخیر مادر

 

تحلیل نمایشنامه شب بخیر مادر و شخصیت جسی

تصمیم جسی در نمایشنامه شب بخیر مادر کل درام را شکل می‌دهد. او خبر خودکشی‌اش را همان ابتدا با آرامش عجیبی مثل یکی از کارهای عادی روزانه اعلام می‌کند. طوری که مخاطب گمان می برد شاید با تصمیمی احساسی یا لحظه‌ای شخصیت رو به رو شده. شاید هم تا پایان نمایش همچنان منتظر هستیم تا نظر جسی برگردد و دست به خودکشی نزند.

اما چیزی که جسی را از بسیاری از شخصیت‌های مشابه در آثار نمایشی جدا می‌کند این است که او برای انتقام گرفتن از مادرش دست به این کار نمی‌زند. او حتی از دل افسردگی و ناامیدی مطلق هم به این نقطه نرسیده. مسئله برای جسی بیشتر از رنج شخصی است؛ او می‌خواهد برای یک بار هم که شده، خودش انتخاب کند و اختیار زندگی یا بهتر بگوییم، مرگش، را به دست بگیرد.

 

اگه به تهیه نمایشنامه شب بخیر مادر علاقه داری، میتونی از طریق همین لینک اقدام کنی

 

زندگی جسی پر از موقعیت‌هایی بوده که اختیار از او گرفته شده: بیماری صرع، شکست در ازدواج، مشکلات پسرش، و سال‌ها زندگی در فضایی بی‌معنا. حالا او راه حل را در مرگ پیدا کرده اما نه به‌عنوان یک شکست، بلکه به‌عنوان تنها راهی که در آن می‌تواند «درست» عمل کند. او همه‌چیز را از قبل آماده کرده؛ از توضیح جای وسایل خانه گرفته تا کارهایی که بعد از رفتنش باید انجام شود. این جزئیات ساده‌ی روزمره، بار دراماتیک را بالا می‌برند. هر بار که جسی با آرامش این فهرست را مرور می‌کند، تنش بیشتری شکل می گیرد.

جسی به سنی رسیده که در آن دیگر امیدی به موفقیت یا دستیابی به خواسته‌هایش ندارد. آزادی‌های کوچک هم از او دریغ شده‌اند. بیماری، شکست‌ها و زندگی‌ای که مدام او را در حاشیه نگه داشته، همه باعث شده تا جسی احساس کند هیچوقت انتخابی واقعی نداشته. حالا تنها راهی که برای “موفق شدن” در زندگی‌اش می‌بیند، مرگ است. اما نه آن تعریفی که ما از مرگ داریم! مرگ برای جسی معنایی متفاوت دارد نه معناهای کلیشه ای مثل فرار از رنج یا رسیدن به آخر خط. مرگ یا بهتر بگوییم، نوع مردن، برای جسی یک انتخاب آگاهانه است.

 

بیشتر بخوانید: نمایشنامه ملکه زیبایی لینین و یک خوانش پسااستعماری

 

او می‌خواهد به دست خودش زمان و شیوه‌ی مرگش را تعیین کند، چون در طول زندگی هرگز اختیار کامل نداشته. دغدغه‌ی جسی انتخاب است؛ دغدغه‌ی به دست گرفتن کنترل. برای او، مرگ انتخاب‌شده ارزشی دارد که زندگیِ بی‌انتخاب هرگز نداشته است. جسی از مرگ نمی‌ترسد؛ آنچه برایش اضطراب‌آور است، ادامه دادن زندگی‌ای است که در آن باید مدام در خانه‌ای محدود، تحت تحقیرهای کوچک و برنامه‌های مراقبتی مادر بماند و باز هم به چشم هیچکس نیاید و تنها باقی بماند. به همین دلیل است که تصمیمش نه از روی ضعف، بلکه از روی اراده به نظر می‌رسد.

در برابر او، تلما قرار دارد؛ مادری که نمی‌تواند این انتخاب را بپذیرد. واکنش‌های تلما دریایی از آشوب است. او به هر روشی که می تواند چنگ می اندازد تا جسی را منصرف کند. اول همه چیز را شوخی می‌گیرد، بعد انکار می‌کند، بعد با محبت و خواهش جلو می‌آید، وعده‌ی تغییر می‌دهد و در نهایت با تهدید یا آشکار کرده رازهای قدیمی دردناک تلاش می‌کند جسی را متوقف کند. اما برای جسی همه‌ی این تلاش‌ها دیر است. مادر پازلی را تازه حالا می‌خواهد کامل کند، در حالی که جسی سال‌هاست آن را کنار هم چیده و تصمیم نهایی‌اش را گرفته.

در ابتدا نمایشنامه شب بخیر مادر شاید حق را به تلما بدهیم اما وقتی جسی شروع می‌کند به توضیح دادن کارهای خانه و وظایفی که بعد از او بر عهده‌ی مادر می‌ماند، کم‌کم روشن می‌شود که سال‌ها بار این خانه و مسئولیت‌های ریز و درشتش بر دوش او بوده. همین جاست که نقطه‌ی دید مخاطب جابه‌جا می‌شود و حالا دیگر به جای آن‌که برای تلما دل بسوزانیم که قرار است تنها بماند، با جسی همراه می‌شویم و به او حق می‌دهیم.

 

تلما: ما هنوز کارمون تموم نشده؛ هنوز خیلی چیزهاست که تکلیفشون معلوم نشده. من نمیدونم نسخه هام کجاند، تو نگفتی اگه دکتر دیویس به من زنگ بزنه چی بهش بگم، یا تو چقدر دلت میخواد که به ریکی تلفن بکنم؛ نگفتی باید به کی بگم بیاد برگه ها رو تمیز کنه، یا…

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *