ادبیات جهان

تحلیل و خلاصه نمایشنامه هدا گابلر از هنریک ایبسن طبق ۳ نظریه روانکاوی معروف

تحلیل و خلاصه نمایشنامه هدا گابلر از هنریک ایبسن طبق 3 نظریه روانکاوی معروف

نمایشنامه هدا گابلر به قلم هنریک ایبسن از مهم ترین متون در تاریخ تئاتر جهان به حساب می آید که در آن با نگاهی به موضوعاتی مثل فشار اجتماعی و بحران هویت، فراتر از زمان و مکان خود می رود. با تحلیل نمایشنامه هدا گابلر، می توان گفت هدا در حال سوختن در آتش خواسته های ناکام مانده ی خود است. او نمی تواند با جامعه و عرف آن دوران سازگار شود و نمی تواند ساختاری تازه خلق کند که میل همیشگی او به قدرت را راضی کند. در ادامه برای مطالعه تحلیل و خلاصه نمایشنامه هدا گابلر با ما همراه باشید.

 

نمایشنامه هدا گابلر و نویسنده آن هنریک ایبسن

نمایشنامه هدا گابلر به قلم هنریک ایبسن، پدر رئالیسم مدرن، در سال ۱۸۹۰ نوشته شد. این متن نمایشی یکی از مهم ترین متون در تاریخ تئاتر جهان به حساب می آید که در آن با نگاهی انتقادی و روان کاوانه به جایگاه زن، محدودیت های اجتماعی و کشمکش های درونی افراد پرداخته می شود. نمایشنامه هدا گابلر در بین لیست آثار ایبسن در کنار نمایشنامه خانه عروسک و اشباح قرار دارد و می درخشد البته این جایگاه نه فقط به خاطر ساختار دراماتیک دقیق و شخصیت پردازی های قوی است، بلکه به خاطر اینکه موضوعاتی مثل فشار اجتماعی و بحران هویت را مطرح می کند و فراتر از زمان و مکان خود می رود.

این موارد باعث شده تا به امروز، نمایشنامه هدا گابلر همچنان یک منبع الهام برای کارگردان ها و بازیگران و حتی پژوهشگران ادبیات و تئاتر باقی بماند. به خصوص که نقش هدا گابلر یکی از پرآوازه ترین نقش های زنان در تاریخ نمایشنامه نویسی است و بسیاری از بازیگران زن بزرگ جهان (الیزابت تیلور و کیت بلانشت برای مثال) این نقش را روی صحنه به اجرا برده اند و نشان داده اند که هدا گابلر یک چالش فکری و هنری برای هنرمندان و مخاطبان حساب می شود.

 

بیشتر بخوانید: معرفی و تحلیل نمایشنامه جان گابریل بورکمن اثر ایبسن

 

خلاصه داستان نمایشنامه هدا گابلر به زبان ساده

نمایشنامه هدا گابلر داستان هدا است که تازگی با مردی به نام یورگن تسمن ازدواج کرده است. تسمن یک پژوهشگر دانشگاهی ساده دل است که در آغاز نمایش به همراه هدا از سفر ماه عسل باز می گردد و امیدوار است با تلاش های علمی خود به مقام استاد دانشگاهی برسد.

خانه تازه آن ها با وسایلی گران قیمت چیده شده، اما خیلی زود معلوم می شود که بخش زیادی از این هزینه ها در توان مالی تسمن نیست و این موضوع می تواند برای آینده آن ها مشکل ساز شود. ورود شخصیت های دیگر به نمایشنامه هدا گابلر، تنش اصلی نمایش را شکل می دهد. یکی از مهم ترین این افراد الوارت لوفبورگ است که رابطه ای قدیمی در گذشته با هدا داشته. او حالا به رقیب علمی جدی تسمن تبدیل شده و با کمک تئا الفستد، کتابی نوشته که می تواند آینده علمی او را تضمین کند. حضور لوفبورگ و تئا، حسادت و بی قراری هدا را شدت می دهد و او تلاش می کند با نقشه ای بر سرنوشت آن ها اثر بگذارد.

 

تحلیل و خلاصه نمایشنامه هدا گابلر از هنریک ایبسن طبق 3 نظریه روانکاوی معروف

 

در ادامه، هدا به جای حمایت از تسمن یا کمک به لوفبورگ، تصمیم می گیرد با تحریک احساسات  آنها و بازی های روانی، سرنوشتشان را به دست خود و تحت تسلط بگیرد. او لوفبورگ را به سمت نابودی می کشد و وقتی دست نوشته ارزشمند او از بین می رود، هدا آن را در آتش می سوزاند. در پایان، وقتی حقیقت معلوم می شود و هدا در شرایطی قرار می گیرد که آزادی و قدرتش را از دست رفته می بیند، هیچ راهی برای رهایی پیدا نمی کند جز اینکه با اسلحه ای که به ارث برده و مدت ها پنهان کرده، به زندگی خود پایان دهد.

 

اگر به تهیه نمایشنامه هدا گابلر علاقه دارید، می توانید از همینجا اقدام کنید

 

جایگاه زنان در جامعه و بازتاب آن در هدا گابلر

هدا در همین فضای محدود به عنوان شخصیتی معرفی می شود که از یک طرف به ظاهر به نظر می رسد موقعیتی مناسب دارد چون در خانه ای زیبا زندگی می کند، شوهر تحصیل کرده دارد و آینده ای تضمین شده در نگاه جامعه برای او در انتظار است. اما از طرف دیگر، مشخص است که این ظاهر، با نیازهای ذهنی و روحی او اصلا سازگاری ندارد.

هدا زنی است که میل شدیدی به قدرت، کنترل و آزادی فردی دارد. او علاقه ای ندارد صرفا در نقش همسر یا بانوی خانه زندگی را ادامه دهد بلکه می خواهد روی دیگران (احساس و زندگی آنها) تأثیر بگذارد حتی شاید آنها را به سمتی که خودش می خواهد هدایت کند و از این طریق احساس زنده بودن داشته باشد. اما در جامعه ای زندگی می کند که از او می خواهد به خانه مجلل و شوهری خوش برخورد و موفق راضی باشد و بیش از این توقع چیزی نداشته باشئ. همین فشار بیرونی، در ذهن او به صورت نوعی بی قراری و احساس خفگی روانی شکل می گیرد.

این کشمکش بین جایگاه اجتماعی تحمیل شده و ذهنیت درونی هدا، او را به سمت رفتارهای متناقض و حتی ویران کننده و آشوبگر می کشد.

 

تحلیل و خلاصه نمایشنامه هدا گابلر از هنریک ایبسن طبق 3 نظریه روانکاوی معروف

 

وقتی فردی مثل هدا نتواند انرژی روانی اش را به درستی تخلیه کند، این نیرو به ویران کردن خود یا دیگران منجر می شود. هدا در یک تناقض گرفتار است. او می خواهد سرنوشتش را خودش رقم بزند، اما هر بار که دست به انتخاب می زند، نتیجه چیزی جز ویرانی و یا محدودیت های بیشتر نیست.

می توان گفت هدا در نمایشنامه هدا گابلر در حال سوختن در آتش خواسته های ناکام مانده ی خود است. او نمی تواند با جامعه و عرف آن دوران سازگار شود و نمی تواند ساختاری تازه خلق کند پس تنها راهی که برای نگه داشتن آزادی یا بهتر است بگوییم «توهم آزادی» برای هدا باقی می ماند، پایان دادن به زندگی اش است. خودکشی هدا فقط یک واکنش فردی نیست، بلکه نتیجه ی بن بست روانی و اجتماعی زنی است که میان میل به آزادی و دیوارهای محدودکننده جامعه، له می شود.

 

تحلیل روانکاوانه شخصیت هدا گابلر طبق سه نظریه معروف

۱. فروید: کشمکش نهاد، من و فرامن در نمایشنامه هدا گابلر

از نگاه فروید، انسان همیشه درگیر کشمکش و دوگانگی درونی بین سه بخش روان خود است یعنی بخش نهاد که سرچشمه میل و خواسته غریزی است، بخش فرامن که نماد قوانین و هنجارهای اجتماعی است و بخش من که سعی می کند بین این دو بخش قبل تعادل برقرار کند. بخش نهاد هدا گابلر پر است از میل به قدرت، کنترل و آزادی فردی اما در جامعه ای زندگی می کند که برای زنان چنین جایگاهی قائل نیست. فرامن اجتماعی مدام او را محدود می کند و من او توانایی ایجاد تعادل ندارد پس هدا دائم در درون خود با تنشی حل نشده سر می کند و این باعث می شود رفتارهای غیرقابل پیش بینی از او سر بزند.

 

۲. آدلر: عقده حقارت و جستجوی برتری در نمایشنامه هدا گابلر

بر اساس نظریه آدلر، انسان از احساس حقارت درونی فراری است و تلاش می کند از طریق ایجاد برتری و کنترل بر محیط، این حس را جبران کند. هدا گابلر با وجود آنکه در ظاهر جایگاه اجتماعی مناسب رسیده اما از درون دنیایی پر از ناکامی و ضعف را تجربه می کند. او هنوز نتوانسته به نقطه ای برسد که قانعش کند پس احساس رضایت ندارد و همین احساس، او را به سمت کنش هایی هول می دهد که حس تسلط بر دیگران و شرایط را به او القا کنند.

اما همانطور که واضح است این تلاش برای جبران، مسیری درست پیدا نمی کند. هدا نمی تواند از این انرژی برای رشد فردی استفاده کند، بلکه آن را به شکل رفتارهای ویرانگر بروز می دهد. به زبان آدلری، او به جای اینکه احساس حقارت را به انگیزه ای برای پیشرفت بدل کند، در آن گرفتار می شود.

 

۳. لاکان: میل دست نیافتنی

لاکان روان انسان را همواره درگیر میل به چیزی می داند که اساسا دست نیافتنی است یعنی آنچه او «ابژه گمشده» می نامد. هدا دقیقا در همین موقعیت قرار دارد. او فکر می کند آزادی، قدرت و رهایی مطلق همان چیزی است که می تواند عطش و میل درونیش را ارضا کند، اما حتی بعد از ازدواج با مردی که آرزوی دیگران است، به این تجربه نمی رسد از طرف دیگر جامعه ای که در آن زندگی می کند امکان قدرت را برای یک زن فراهم نمی سازد.

هدا گابلر هر بار که چیزی به دست می آورد مثل ازدواج، خانه مجلل یا روابط اجتماعی باز به سرعت می فهمد که این ها میل اصلی او را پاسخ نمی دهند. در نگاه لاکانی، ناکامی هدا ناشی از انتخاب های اشتباه نیست، بلکه نتیجه ساختار میل انسانی است که همیشه به دنبال چیزی دست نیافتنی می رود. هدا در شرایطی قرار گرفته که در آن می سوزد و می خواهد همه چیز داشته باشد یا هیچ چیز و در نهایت خودویرانگری را تنها راه ممکن می بیند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *