شاهنامه

معنی ضحاک ماردوش و بررسی نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی

معنی ضحاک ماردوش و بررسی نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی

نمادشناسی یکی از ابزارهای مهم برای تحلیل اسطوره ها است. از آنجایی که در این آثار، موجودات و پدیده ها معنایی فرای ظاهر خود دارد و بازتابی از باورهای فرهنگی، دینی و اجتماعی مردمان منشا گرفته اند، پرداختن به نماد آنها برای درک داستان الزامی است. در میان اساطیر ایرانی، داستان ضحاک و مارهای روییده بر دوش او از بارزترین نمونه های پیوند نمادین حیوان و مفهوم اهریمنی است. در ادامه برای بررسی معنی ضحاک ماردوش و نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی همراه ما باشید.

 

اهمیت نمادشناسی در تحلیل اسطوره ها

در داستان های اساطیری، موجودات و حیوانات معمولاً معنایی فراتر از شکل و ظاهرشان دارند و اگر به پیام های آنها دقیق شویم می توانیم باورهای عمیق فرهنگی، دینی و اجتماعی آن جامعه را پیدا کنیم. اما اسطوره چیست؟ درواقع اسطوره ها با به کار بردن نمادها می خواهند تجربه های انسانی، ترس ها، امیدها و ارزش های یک گروه از مردم خاص را بیان کنند. به همین دلیل، نمادشناسی در مطالعه یا تحلیل اسطوره ها به ما کمک می کند تا بفهمیم پشت هر تصویر و هر موجود چه معنا و کارکردی وجود دارد.

در این مطلب به نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی می پردازیم. مار در بسیاری از فرهنگ ها حیوانی ترسناک و خطرناک شناخته می شود و در اساطیر ایرانی، یکی از بارزترین نمودهای این نماد را می توان در داستان ضحاک دید. فردوسی با به کار بردن مار در داستان ضحاک نشان می دهد چگونه یک حیوان در داستان اسطوره، از موجودی طبیعی فراتر رفته و به نشانه ای از اهریمن و خونخواری در فرهنگ ایرانی تبدیل می شود.

 

معنی ضحاک ماردوش در اساطیر ایرانی

ضحاک، که در متون کهن اوستایی و پهلوی با نام اژی دهاک یا ازدهاک شناخته می شود، از شخصیت های به یاد ماندنی و اهریمنی اساطیر ایران است. واژه ی «اژی» در زبان اوستایی به معنای «مار» و «دهاک» به معنای «دیو» یا «موجود پلید» است. بنابراین نام ضحاک به «اژدهای اهریمنی» اشاره دارد. در گذر زمان و در روایت شاهنامه ی فردوسی، این شخصیت اسطوره ای از ظاهر یک اژدهای سه سر و وحشتناک به پادشاهی ستمگر تغییر شکل می دهد، اما ماهیت اهریمنی خود را حفظ می کند.

داستان ضحاک ماردوش

داستان ضحاک ماردوش

 

ضحاک در شاهنامه به عنوان پادشاهی معرفی می شود که تحت تأثیر وسوسه ی اهریمن، دو مار بر دوش او رشد می کند و بعد از این تغییر، ضحاک برای زنده ماندن نیازمند تغذیه با مغز جوانان کشور می شوند. این موضوع باعث خونریزی های زیادی در ایران زمین می شود که از ضحاک تا به امروز، تصویری مستبد و خونریز به یادگار گذاشته. این تصویر، به نوعی تداوم همان ریشه ی اسطوره ای او به عنوان «اژی دهاک» است که جان و روان انسان ها را می بلعید. ضحاک نماد قدرت اهریمنی، فساد و ظلم است و سلطنت او با خونریزی و تباهی همراه بود.

سرانجام کاوه آهنگر و فریدون علیه او قیام می کنند. فریدون پس از شکست دادن ضحاک، او را نمی کشد بلکه در کوه دماوند به بند می کشد تا نشانه ای از پیروزی نهایی خیر بر شر و امید همیشگی به بازگشت عدالت باقی بماند.

 

بیشتر بخوانید: داستان تولد فریدون در شاهنامه به نثر ساده

 

نمادشناسی مار در فرهنگ ایران باستان

نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی جایگاهی دوگانه و پیچیده دارد. در بسیاری از باورهای پیش از دین زرتشت، این موجود نشانه پلیدی و اهریمن نبود بلکه، به عنوان نمادی از پیوند با زمین، باروری و نیروی حیات شناخته می شد. در آن زمان عقیده بر این بود که مار با جهان زیرزمینی ارتباط دارد، پس در روایت ها و افسانه ها، مار به گونه ای نماینده ی نیروی زاینده ی زمین و چرخه ی زندگی بود.

در آیین ها و اسطوره های کهن، مار گاهی نگهبان چشمه ها و منابع آب زیرزمینی معرفی می شد و حضورش نشانه ای از باروری و ادامه زندگی بود. در برخی نقش برجسته ها و آثار باستانی ایرانی ، تصویر مار در کنار نمادهای گیاه یا آب دیده می شود که نقش حمایتی و حیات بخش در نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی را نشان می دهد. در ایران باستان حتی باور بر این بود که مار قدرت شفابخش دارد که در سنت های پزشکی یونان و شرق انعکاس پیدا کرد. امروزه هم می توانیم در نمادشناسی پزشکی (عصای مارپیچ) و سر در داروخانه ها این ریشه مشترک در نمادشناسی مار را با کشورهای دیگر در جهان مشاهده کنیم.

اما عبور از این طرز نگاه به مار یعنی از نگاهی شفابخش به نگاهی اهمریمنی، نشان می دهد که این تغییر تدریجی، بازتابی از تحولات فرهنگی و دینی ایران در گذر زمان است.

 

معنی ضحاک ماردوش؛ از میل به قدرت تا نماد اهریمنی

در شاهنامه، روایتی که فردوسی از ضحاک می کند این است که شاهزاده ای ساده فریب وسوسه های اهریمن را می خورد و دو مار از شانه های او بیرون زده و رشد می کند. برای آرام نگه داشتن مارها، ضحاک باید هر روز خوراکی بخورد که با مغز جوانان پخت شده است. این تصویر اسطوره ای، نمادشناسی مار را از جایگاه کهنِ خود یعنی نماد زندگی و باروری، به موجودی خونخوار و اهریمنی تبدیل می کند. در اینجا مار به معنی میل سیری ناپذیر به مرگ، نیستی و سلطه جویی و قدرت طلبی ظاهر می شود.

با تغییر معنی مار در فرهنگ ایرانیان، به خصوص بعد از ورود اعراب به ایران، مار به نماد موجودی شیطانی تبدیل شد. اگر داستان آدم و حوا را مرور کنیم، می توانیم دوباره نشانی از مار به عنوان موجودی وسوسه گر و اهریمنی ببینیم. در داستان ضحاک هم مارهای دوش او در ادامه همین تغییر معنایی در فرهنگ ایران، به عنوان نمادی از حرص و طمع بی پایان هستند. حرصی که جز با نابودی زندگی جوانان کشور آرام نمی گیرد.

نبرد رستم و اژدها- نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی

نبرد رستم و اژدها- نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی

 

این برداشت از مار به عنوان نیرویی شرور در دیگر بخش های شاهنامه هم نشان داده شده است. پهلوانانی مثل رستم بارها با اژدها یا موجودات مارگونه می جنگند و می توان نمادشناسی مار را در این دست روایت ها اینگونه تعبیر کرد که تقابل همیشگی بین نیروی اهریمنی و نیروی خیر را بازنمایی می کنند. اژدها در این داستان ها نماد آشوب هستند و پهلوانان، نگهبان مرزهای زندگی و عدالت. به این ترتیب، سیر تحول نمادشناسی مار در اسطوره ایرانی، از نگهبان چشمه ها و زندگی، به هیولای خونخوار و دشمن پهلوانان، بازتابی از تغییر نگرش دینی و فرهنگی در بستر تاریخ است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *