شاهنامه

پادشاهی آزرمیدخت؛ شهبانوی ساسانی در روایت شاهنامه و تاریخ

پادشاهی آزرمیدخت در روایت شاهنامه و تاریخ

در تاریخ ایران تعداد معدودی از زنان هستند که به سلطنت می رسند و یکی از آنها آزرمیدخت دختر خسرو پرویز است. پادشاهی آزرمیدخت برای مدتی ثبات و آرامش را در ایران حفظ می کند اما مثل پادشاهان دیگر در اواخر دوره ساسانی، به سرعت به پایان می رسد. در ادامه برای مقایسه ی داستان پادشاهی آزرمیدخت در روایت شاهنامه و در تاریخ با ما همراه باشید.

 

زنان در شاهنامه و نقش آن ها در روایت های حماسی

در شاهنامه فردوسی، برخلاف آنچه از داستان های کهن تصور می شود، زنان نه تنها حضوری کم رنگ ندارند بلکه در بسیاری از نقاط سرنوشت ساز داستان ظاهر می شوند و نقش تعیین کننده ای به عهده می گیرند. از رودابه و تهمینه که سرآغاز نسل پهلوانان بزرگ اند تا داستان گردآفرید که با لباس رزم به میدان نبرد می آید. در بین این داستان ها می توان گفت آزرمیدخت جایگاهی ویژه دارد چون از معدود زنانی است که در داستان های شاهنامه بر تخت پادشاهی می نشیند. آزرمیدخت زنی متفاوت با زنان دیگر در روایت فردوسی است که در دل بحرانی ترین دوره ی تاریخ ساسانی، اراده و قدرت را یادآور می شود.

علاقه داری بیشتر درباره داستان زنان در شاهنامه بدونی؟ میتونی از همین قسمت وارد شی.

 

آزرمیدخت کیست؟ آشنایی با دختر خسرو پرویز

آزرمیدخت در شاهنامه به عنوان دختر خسرو پرویز، پادشاه بزرگ ساسانی معرفی می شود. او یکی از شاهزادگان خاندان ساسانی است که در روزگاری پرآشوب یعنی زمانی که شاه ایران (خسرو پرویز) کشته و کشور دچار آشفتگی جانشینی و بی ثباتی است، وارد می شود. مادر آزرمیدخت، مریم نام داشت و دختر امپراطور روم بود. آزرمیدخت یک خواهر به نام پوراندخت داشت که او هم پس از آزرمیدخت برای مدتی کوتاه به ملکه ایران شد.

اما خسرو پرویز که بود؟ خسرو یکی از مشهورترین شاهان ساسانی است؛ همان پادشاهی که در شاهنامه و همچنین تاریخ واقعی ایران باستان بسیار نامش آمده است. شاید داستان خسرو و شیرین که محبوبیت زیادی دارد را شنیده باشید. خسرو پرویز، نوه ی انوشیروان دادگر و پسر هرمزد چهارم و خسروی یکی از معروف ترین داستان های عاشقانه ایرانی است که مدتی بر ایران حکومت کرد. دوران پادشاهی خسرو پرویز را می توان هم پر از شکوه دانست و هم پر از بحران چون در این دوران جنگ های طولانی با امپراتوری روم و آشفتگی های داخلی، باعث سست شدن پایه های حکومت ایران شد.

 

پادشاهی خسرو پرویز در آخر با شورش درباریان و فرماندهان نظامی اش به پایان رسید. در شاهنامه فردوسی هم آمده که خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه (قباد دوم) سرنگون شد. شیرویه، پدرش را زندانی و بعد به قتل رساند و تمامی برادران تنی و ناتنی خود را کشت. همین اتفاقات بود که بحران جانشینی را در ایران آغاز کرد و باعث شد دختران خسرو پرویز، یعنی پوراندخت و آزرمیدخت، برای مدت کوتاهی به سلطنت برسند.

پادشاهی آزرمیدخت و پوراندخت

پادشاهی آزرمیدخت و پوراندخت

 

روایت شاهنامه از پادشاهی آزرمیدخت

بعد از آشفتگی هایی که با مرگ خسرو پرویز اتفاق افتاد، بزرگان و موبدان ساسانی برای اینکه ثبات کشور حفظ شود به دختران خسرو روی آوردند و ابتدا آزرمیدخت را به عنوان شهبانوی ایران انتخاب کردند. فردوسی او را با شکوه، خردمند و باوقار توصیف می کند که توانست برای مدتی کوتاه کشور را آرام و باثبات نگه دارد.

با این حال، پادشاهی یک زن در آن زمان به سادگی پذیرفته نمی شد. بسیاری از بزرگان و سرداران، از جمله فرخ هرمز، با این انتخاب مخالف بودند. برخی از این مخالفت ها صرفا سیاسی بود و آزرمیدخت که به حمایت این سرداران نیاز داشت، ناچار شد گاهی با سیاست و گاهی با سختگیری ثبات خود را حفظ کند.

در داستان فردوسی، فرخ هرمز با درخواست ازدواج، قصد نزدیکی به آزرمیدخت را داشت تا بعدا حکومت را به دست بگیرد. اما آزرمیدخت به تندی واکنش نشان داد و با همکاری یکی از یارانش نقشه ای کشید تا او را به قتل برساند. این کار آزرمیدخت با اینکه قدرت او را برای مدتی حفظ کرد، اما باعث شکل گیری دشمنی های تازه ای شد. رستم فرخزاد، پسر فرخ هرمز، برای خونخواهی پدر برخاست و بر ضد شهربانوی ایران قیام کرد. همین دشمنی و نارضایتی های پیاپی، باعث شد آزرمیدخت نتواند قدرت خود را در دربار نگه دارد.

سرانجام در روایت شاهنامه، آزرمیدخت درگیر این دشمنی ها شد و پادشاهی اش به پایان رسید. پایان پادشاهی آزرمیدخت بیشتر از آنکه نتیجه ی ضعف شخصی باشد، بازتابی از آشفتگی های سیاسی و اجتماعی دوره ی پایانی ساسانیان بود. او و پوراندخت، نماینده ی لحظه ای کوتاه از تلاش زنان برای حضور در رأس قدرت در دل تاریخ و اسطوره ایران شدند اما این تلاش ها در مقابل مخالفت ها و فروپاشی نظم حکومت ساسانی قرار گرفت و فرصت دوام نداشت.

 

تطبیق روایت آزرمیدخت در شاهنامه و تاریخ

ما می دانیم که پادشاهی آزرمیدخت واقعی بوده و در پایان دوران ساسانی اتفاق افتاده. اما در روایت فردوسی، این حضور به صورت گزارشی تاریخی بیان نشده بلکه در قالب یک ماجرای پرکشمکش آورده شده. اگر شروع به مطالعه داستان های شاهنامه به ترتیب کنیم می توانیم سه بخش اسطوره ای، پهلوانی و تاریخی برای این اثر حماسی در نظر بگیریم. اما یکی از ویژگی های برجسته ی بخش تاریخی شاهنامه این است که فردوسی اتفاقات تاریخ را به شکل خشک و صرفِ وقایع نگاری روایت نمی کند؛ بلکه حوادث را با حماسه، اخلاق و هویت ملی ترکیب می کند. داستان پادشاهی آزرمیدخت هم نمونه ای از همین شیوه است.

فردوسی با اضافه کردن عناصر دراماتیک، جنبه های تراژدی داستان مثل خواستگاری فرخ هرمز و واکنش تند آزرمیدخت و مخالفت های سیاسی ـ اخلاقی این داستان تاریخی را بیشتر می کند. و در دل روایت سقوط ساسانیان، نوری کوتاه بر نقش زنان در سیاست می اندازد.

 

اما بیایید نگاهی تطبیقی به روایت تاریخی و داستان شاهنامه از پادشاهی آزرمیدخت داشته باشیم. در تاریخ، آزرمیدخت دختر خسرو پرویز است که در دوران آشفتگی شدید ساسانیان به تخت نشست. منابع تاریخی از جمله تاریخ طبری و مجمع التواریخ اشاره می کنند که او مدتی کوتاه حکومت کرد و در این دوران کوتاه به “دادگر” بودن شهرت یافت. اما مهم ترین واقعه در تاریخ پادشاهی آزرمیدخت، خواستگاری و طمع فرخ هرمز است. آزرمیدخت ابتدا به ظاهر می پذیرد تا با او ملاقات کند اما با رسیدن فرخ هرمز به دربار، گردن زده می شود. بعدها پسر فرخ هرمز علیه آزرمیدخت قیام می کند، او را از تخت پایین می کشد و به قتل می رساند.

 

در شاهنامه همین روایت با زبان حماسی و دراماتیک بازسازی می شود. فردوسی آزرمیدخت را به عنوان زنی زیبا و باوقار معرفی می کند که نمی خواهد تن به ازدواجی تحمیلی بدهد. وقتی فرخ هرمز از او خواستگاری می کند، آزرمیدخت با سیاست و تدبیر، او را فریب داده و در نهایت به قتل می رساند. در روایت فردوسی نیز درست مانند تاریخ، این عمل باعث خشم رستم فرخزاد می شود. پیامد تصمیمات آزرمیدخت در هر دو روایت یکی است: سرنگونی و مرگ. اما در شاهنامه، داستان پادشاهی آزرمیدخت یک صحنه ی پر از بار عاطفی و حماسی است و آزرمیدخت به شخصیتی تراژیک که بین قدرت، عشق و سیاست گرفتار شده تبدیل می شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *