وبلاگ
شخصیت کیخسرو در شاهنامه که بود؟

کیخسرو در شاهنامه، نوه ی دو پادشاه از دو سرزمین ایران و توران است که به پادشاهی می رسد تا در میان جنگ و درگیری های چندین ساله، عدالت را به وجود بیاورد و به جنگ پایان دهد. در ادامه برای مطالعه بیشتر درباره شخصیت کیخسرو در شاهنامه با ما همراه باشید.
شجره نامه و خاندان کیخسرو در شاهنامه
کیخسرو در شاهنامه هم یک پادشاه و هم نماد پیوند دو کشور ایران و توران است. او از یک سمت، وارث پادشاهی ایران و از سمت دیگر از خون افراسیاب (پادشاه توران) است. این ترکیب عجیب باعث شد در طول زندگی اش بین دو سرزمینی که دشمن دیرینه هم بودند، نقشی ویژه و مثبت داشته باشد. فردوسی در تصویر شخصیت کیخسرو در شاهنامه، بیش از هر چیز او را متعهد به راستی و پاکی نشان می دهد. کیخسرو پادشاهی است که حتی در اوج قدرت، از دنیا و تخت شاهی دل می بُرد.
اما کیخسرو در چه خانواده ای رشد کرد؟ پدر کیخسرو، سیاوش، یکی از مهم ترین شخصیت های شاهنامه است که به ناحق و با توطئه توسط افراسیاب کشته شد. مادر او، فرنگیس، دختر افراسیاب، بود که پس از اینکه همسرش به شکلی ناجوانمردانه کشته شد، کیخسرو را پنهانی در توران بزرگ کرد تا در خطر نباشد چون افراسیاب می ترسید این نوه (کیخسرو) روزی برای پادشاهی ایران و حتی توران ادعایی داشته باشد. بله، کیخسرو می توانست پادشاه هر دو کشور شود! او نه تنها نوه ی پادشاه ایران بود، بلکه به نوعی وارث مشروع افراسیاب و توران هم محسوب می شد. اگر به مطالعه درباره داستان سیاوش و افراسیاب در شاهنامه علاقه دارید، می توانید از این قسمت وارد شوید.
این موقعیت دوگانه باعث شد کیخسرو در شاهنامه بتواند در سیاست و جنگ هایش شناخت کاملی نسبت به هر دو سرزمین داشته باشد. اما او هیچوقت این شناخت را برای سواستفاده و ایجاد بی عدالتی به کار نبرد. یکی از نکته های جالب در داستان او این است که برخلاف بسیاری از شاهان شاهنامه، کیخسرو در شاهنامه به دنبال جاودانگی در قدرت نیست بلکه هدفش ایجاد عدالت برای مردم و پایان دادن به دشمنی های بیهوده بود.
بیشتر بخوانید: داستان سیاوش و سودابه در شاهنامه به زبان ساده
خلاصه داستان کیخسرو در شاهنامه
پس از مرگ سیاوش، فرنگیس، پسرش را پنهانی بزرگ کرد. در این سال ها، افراسیاب که از وجود نوه اش آگاه بود، می خواست او را زیر نظر داشته باشد تا خطری برای سلطنتش نباشد. اینطور بود که کیخسرو کودکی اش را در فضای پر از سوءظن، ترس و خفقان گذراند اما توانست به تدریج با دلاوری و هوش خود، توجه بزرگان توران را جلب کند.
پس از سال ها بی خبری از سرنوشت کیخسرو، خبرهایی پنهانی از گودرز- یکی از پهلوانان معروف- به ایران رسید که او زنده است و در سرزمین توران زندگی می کند. کیکاووس که از این ماجرا آگاه شد، تصمیم گرفت نوه اش را به ایران برگرداند. برای این کار، پهلوانان را فراخواند و در نهایت، این مأموریت بزرگ به گیو، پسر گودرز، از پهلوان وفادار و دلاور سپرده شد. گیو با گذر از خطرهای بی شمار، خود را به توران رساند. او پس از جستجوی بسیار، سرانجام موفق شد تا کیخسرو را بیابد.
گیو و کیخسرو پس از اینکه از توران بیرون آمدند، برای عبور از موانعی که افراسیاب بر سر راهشان گذاشته بود، باید راهی سخت و پرماجرا را پشت سر می گذاشتند تا به ایران بازگرداند. این بازگشت، آغاز راه کیخسرو برای رسیدن به تخت پادشاهی بود. برای مطالعه بیشتر درباره داستان کیخسرو در شاهنامه و پادشاهی او به نثر ساده می توانید از این قسمت وارد شوید.

کیخسرو در شاهنامه
ویژگی های دوران پادشاهی کیخسرو
می توان ادعا کرد دوران پادشاهی کیخسرو در شاهنامه یکی از کم حاشیه ترین دوره های پادشاهی ایران است. کیخسرو پس از تکیه بر تخت شاهی به دنبال نمایش قدرت و سلطه و کشورگشایی نبود، بلکه تلاش کرد تا نظم، عدالت و امنیت برای مردم برقرار کند. کیخسرو در شاهنامه سه اصل دادگری در قضاوت، وفاداری به عهد و پیمان و احترام به مرزها را الگوی حکومت خود قرار داد و بیشتر بر دفاع از سرزمین و بهبود زندگی مردم تمرکز داشت.
یکی از مهم ترین اتفاقات دوره پادشاهی کیخسرو ، پایان دادن به دشمنی چندین ساله ی ایران و توران از طریق شکست دادن افراسیاب بود. کیخسرو از این طریق نه تنها انتقام خون پدرش، سیاوش، را گرفت، بلکه مرزهای ایران را برای مدتی طولانی امن کرد. از نظر سیاسی، او با تقسیم عادلانه زمین ها و غنائم میان سپاهیان و مردم، وفاداری و رضایت عمومی را تضمین کرد. همچنین، کیخسرو هیچ گاه در تصمیم های بزرگ بدون مشورت با پهلوانانی چون رستم، طوس و گودرز عمل نمی کرد.
به این طریق، فردوسی در جای جای حماسه خود نشان می دهد که شخصیت کیخسرو در شاهنامه، تاج و تخت را وسیله ای برای خدمت می دید، نه هدفی برای قدرت طلبی. کیخسرو حتی زمانی که احساس کرد زمان حکومتش به پایان رسیده، بدون درگیری و خونریزی، از پادشاهی کناره گیری کرد.
عاقبت کیخسرو در شاهنامه چه شد؟
همانطور که اشاره شد، کیخسرو در شاهنامه در سن شست سالگی، خود از پادشاهی کناره گیری کرد. جالب تر اینکه برخلاف بسیاری از شاهان، کیخسرو هیچ فرزندی از خود باقی نگذاشت و با رفتنش، آگاهانه سلسله را به دیگری سپرد تا جنگ و خونریزی بر سر جانشینی پیش نیاید. اگرچه عده ای از بزرگان و پهلوانان ازجمله زال با این تصمیم کیخسرو مخالفت کردند اما با شنیدن دلایل او، پذیرفتند و قانع شدند. به این ترتیب، کیخسرو در شاهنامه جانشینی را به لهراسپ، مردی نه چندان نامدار اما با ایمان، سپرد و خود در دل کوه ها برای عبادت و نیایش ناپدید شد.