وبلاگ
آیا داستان آرش کمانگیر در شاهنامه آمده است؟

آرش کمانگیر در فرهنگ ایرانی به عنوان نمادی از فداکاری و قهرمانی که سرنوشت یک ملت را تغییر داد، یاد می شود. اما داستان آرش کمانگیر در شاهنامه هست یا نه؟ نکته ای که ذهن بسیاری را درگیر می کند، این است که چرا چنین شخصیت بزرگی در شاهنامه فردوسی جایی ندارد؟ در این مطلب، هم داستان آرش را مرور می کنیم و هم به بررسی نبود داستان آرش کمانگیر در شاهنامه می پردازیم.
🔊 با هم بشنویم؛ داستان صوتی آرش کمانگیر:
بررسی داستان آرش کمانگیر
ماجرا در زمانی دور اتفاق می افتد؛ زمانی که ایران و توران درگیر جنگی طولانی و خسته کننده بودند. در نهایت، پس از سال ها نبرد، پس از پایان یافتن جنگ چندین و چند ساله ی ایران و توران، منوچهر از شاه تورانیان، افراسیاب، فرصتی می خواهد تا به اندازه ی پرتاب یک تیر از زمین های ایرانیان را به آنها بازگرداند و افراسیاب می پذیرد. پس قرار می شود مرز دو کشور با تیری که از خاک ایران پرتاب می شود، مشخص گردد. هر جا تیر فرود آید، همان جا مرز خواهد بود.
برای این آزمون سرنوشت ساز، پهلوانی باید این تیر را پرتاب کند تا بتواند با نهایت قدرت خود، تیر را از کمان بکشد. در این لحظه، آرش، کمانگیر نامدار ایرانی، داوطلب می شود. او خوب می داند که برای پرتاب چنین تیری، باید تمام نیروی جانش را در کمان بگذارد و این یعنی پس از پرتاب، چیزی از او باقی نخواهد ماند. با این حال، بی هیچ تردید آماده می شود.
آرش از کوه های البرز بالا می رود، در سپیده دم بر قله می ایستد و با تمام نیروی روح و جسم خود، تیر را رها می کند. تیر از صبح تا غروب در آسمان پرواز می کند و سرانجام، در سرزمینی دور، بر تنه ی درختی فرو می رود. همان جا مرز ایران و توران شکل می گیرد. مردم ایران نجات می یابند، اما آرش جان خود را در این راه از دست می دهد. اگه به مطالعه داستان آرش کمانگیر به زبان ساده و به صورت کامل علاقه دارید، می توانید از اینجا وارد شوید.
🟢کتاب مصور رایگان داستان آرش کمانگیر، هدیه خرید از فروشگاه روشنایی!

قهرمانی که در شاهنامه نیست!
پرسش مهم و کنجکاوکننده برای هر دوست دار ادب و اسطوره ایرانی است: چرا داستان آرش کمانگیر در بزرگ ترین اثر حماسی ایران روایت نشده؟
بله، داستان آرش کمانگیر به صورت مستقیم و مستقل در شاهنامه نیامده است و نمی توان گفت نامی از او در میان فهرست بلندبالای پهلوانان و شاهان ایرانی که فردوسی در طی سی سال سروده، دیده می شود. اما باز هم نمی توان گفت فردوسی کاملا از قهرمانی به اسم آرش در شاهنامه خود غافل مانده. فردوسی با اشارات پراکنده و تلمیحی که به این اسطوره داشته، نشان داده که از آن به خوبی باخبر بوده است. به طور مثال هنگامی که خسروپرویز و بهرام درباره شاه زمان آرش صحبت می کنند:
که بد شاه هنگام آرش؟ بگوی
سرآید مگر بر من این گفتگوی
چنین گفت بهرام کانگاه شاه
منوچهر بد با کاه و سپاه

داستان آرش کمانگیر
پس چرا فردوسی از آرش نگفت؟
عدم وجود داستان قهرمانی این اسطوره در شاهنامه همواره برای اهل ادب پرسش برانگیز بوده است تا حدی که عده ای این کار فردوسی را اجحافی در حق آرش کمانگیر می دانند اما محققان گمان می برند فردوسی برای وفادار ماندن به منابع خود یعنی خدای نامه ها و شاهنامه ابومنصوری از داستان آرش چشم پوشی کرده و تعیین مرز بین ایران و توران و صلح بین افراسیاب و منوچهر را به دوره جانشیانان منوچهر انتقال داده است.
با این حال، نبودن داستان آرش کمانگیر در شاهنامه به معنای کمرنگ بودن او در حافظه ی فرهنگی ایرانیان نیست. برعکس، شخصیت آرش در طول قرون پس از فردوسی پررنگ تر شد و امروز یکی از شناخته شده ترین اسطوره های ایرانی است. آرش، شخصیتی است که ریشه در باورهای کهن و حتی پیشااسلامی مردم ایران دارد و در برخی متون پهلوی و بعدتر، در متون فارسی میانه، به خصوص در منابعی مانند مجمل التواریخ یا آثارالباقیه از او یاد شده است. همچنین در ادبیات پس از فردوسی، شاعران و نویسندگان متعددی از قهرمانی آرش الهام گرفته اند. نمونه ای از آن را می توان در منظومه ی مشهور سیاوش کسرایی در دوران معاصر دید.
اگه به تهیه منظومه آرش کمانگیر از سیاوش کسرایی علاقه داری، میتونی از همین لینک اقدام کنی
اشاره به داستان آرش کمانگیر در دیگر متون کهن فارسی
طبق تحقیقات انجام شده، کهن ترین منبع که اشاره به اسطوره آرش کمانگیر داشته، یشت های اوستا بوده است و در آن سرعت حرکت ستاره ی تیشتر به سرعت تیر آرش تشبیه شده است : «تشتر، ستاره رایومند فرهمند را می ستاییم که تند به سوی دریای فراخکرت تازد، مانند آن تیرِ در هوا پرّان که آرش، تیرانداز آریایی، از کوه ائیریوخشوث به سوی کوه خوانونت انداخت» همچنین اشاره شده که تیر آرش به کمک نیروهای اهورامزدایی قوت یافته تا سوار بر باد شود و به زمین فرود نیاید.
با وجود اشاراتی که در منایع محدود از جمله ماه فروردین روز خرداد به آرش کمانگیر شده است، اما پرداختن به این اسطوره در دوره اسلامی گسترش بیشتری یافت و می توان در آثار شاعران معروف ایرانی میزان شهرت داستان آرش را به خوبی مشاهده کرد. تاریخ طبری، کامل التواریخ اثر ابن اثیر ، مجمل التواریخ و القصص از جمله آثاری هستند که به اسطوره آرش پرداخته اند.
و همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه خود ذکر کرده فرشته ای به نام اسپندارمذ از منوچهر می خواهد تا تیر و کمانی از جنس پر عقاب و چوب درختان جنگل آماده کند و در اختیار آرش که کمانداری قابل است قرار دهد. بیرونی سپس ذکر می کند که آرش تن برهنه ی خود را به همگان نشان می دهد و آن ها را مطمئن می سازد که عیب و نقصی در او وجود ندارد. سپس قسم می خورد که تمام توان خود را در تیر بگذارد به نحوی که پس از پرتاب، جان در بدنش باقی نماند.
کلام آخر
داستان آرش کمانگیر، فارغ از اینکه در کدام متن کهن آمده یا نیامده، یکی از به یادماندنی ترین چهره های اسطوره ای ایران زمین باقی مانده است. آرش نمادی از دلاوری، فداکاری و تعهد به سرزمین است. هرچند در پاسخ به پرسش که داستان آرش کمانگیر در شاهنامه هست یا نه؟ باید گفت که روایت مستقلی از او در شاهنامه دیده نمیشود، اما این غیبت چیزی از جایگاه اسطوره ای و فرهنگی او کم نمی کند.
درواقع در متون قبل از شاهنامه به آرش «شیواتیر» معروف بود