شاهنامه, داستان های کهن

داستان هفت خوان رستم در شاهنامه به زبان ساده و به ترتیب

داستان هفت خوان رستم در شاهنامه به زبان ساده و به ترتیب

هفت خوان رستم جزو معروف‌ترین داستان‌های حماسه شاهنامه به حساب می‌آید. رستم، پهلوان نامدار ایرانی، به دلیل هوش و قدرت بازوی خود ماموریت دارد تا شاه ایران و سپاهیانش که در مازندران اسیر شده‌اند را نجات دهد. رستم پس از گذراندن هفت مرحله‌ی پرخطر، موفق می‌شود تا جگر دیو سپید را برای درمان چشمان شاه ایران یعنی کیکاووس تهیه کند و باعث سربلندی و افتخار ایران شود. در ادامه برای بررسی داستان هفت خوان رستم در شاهنامه با ما همراه باشید.

 

هفت خوان رستم در ادبیات ایران؛ خوان یا خان؟

داستان هفت خوان رستم نه تنها یکی از مشهورترین بخش‌های شاهنامه‌ی فردوسی است بلکه به‌تنهایی توانسته در حافظه‌ی فرهنگی و ادبی ایرانیان جایگاهی ماندگار پیدا کند. «خوان» در ادبیات حماسی، به معنای مرحله‌ای از سفر یا نبرد است. یعنی آزمونی که قهرمان باید از آن عبور کند تا شایستگی خود را اثبات نماید. رستم، به عنوان بزرگ‌ترین پهلوان ایران، در مسیر نجات شاه ایران از چنگ دیوان مازندران، با هفت خوان نفس‌گیر روبرو می‌شود و با نیروی هوش و زورِ بازو همه‌ی مراحل را پشت سر می‌گذارد.

بیشتر بخوانید: نبردهای معروف رستم در شاهنامه؛ زندگی بزرگ ترین پهلوان ایران

خلاصه داستان هفت خوان رستم در شاهنامه

 

بررسی داستان هفت خوان رستم در شاهنامه

در یکی از پرهیاهوترین فصل‌های شاهنامه، کیکاووس که شاه ایران است، تصمیم می‌گیرد تا سرزمین افسانه‌ای مازندران را فتح کند. پس با لشکری بزرگ و قدرتمند راهی نبرد می‌شود. اما سرنوشت مسیر دیگری برای آنها مشخص می کند. شاه مازندران که از این حمله خشمگین شده، از فرمانروای دیوان که به اسم دیو سپید شناخته می‌شد، برای مقابله با کیکاووس کمک می‌خواهد. دیو سپید با نیرنگی و حیله، کیکاووس و یارانش را اسیر کرده و چشمانشان را نابینا می کند. البته این اولین بار نیست که کیکاووس با غرور و جاه‌طلبی خود باعث ایجاد دردسر می‌شود. اگر به مطالعه بیشتر درباره اینکه کیکاووس در شاهنامه کیست علاقه دارید، می‌توانید از همینجا وارد شوید.

وقتی شاه ایران همراه با سپاهیانش در سرزمین مازندارن اسیر می شوند، امید در دل ایرانیان تبدیل به یأس می‌گردد اما هنوز یک پهلوان باقی است که بتواند به آنها کمک کند و آن هم رستم تهمتن است.

بیشتر بخوانید: رستم در شاهنامه کیست؟ داستان زندگی، خانواده و نبردها

اینفوگرافی داستان هفت خوان رستم در شاهنامه

خوان اول از هفت خوان رستم در شاهنامه: نبرد رخش با شیر

رستم با شنیدن اسارت کیکاوس، بی‌درنگ سوار بر رخش (اسب رستم) شد و راه مازندران را در پیش گرفت. او شب و روز بی وقفه حرکت کرد آن هم به شکلی که فاصله‌ی دو روزه را تنها در یک روز پشت سر گذاشت. پس از مدتی، گرسنه شد و برای اینکه غذایی پیدا کند، در دشتی توقف کرد. بعد از خورد غذا، رستم لگام را از رخش باز کرد تا اسبش هم در دشت چرا کند و خود در همان نزدیکی به خواب رفت. اما رستم بی‌خبر بود که این دشت، محل زندگی شیرهاست!

در ادامه داستان هفت خوان رستم در شاهنامه آمده که با گذشت نیمه شب، شیرِ خشمگین در قلمروی خود مردی را پیدا کرد که به خواب رفته بود. پس با پنجه و دندانِ تیز کرده به سوی رستم رفت تا او را شکار کند. اما رخش، که از وفاداری و شجاعت چیزی کم نداشت، به شیر حمله‌ور شد.

نبردی سخت در گرفت و سرانجام رخش، شیر را از پا در آورد. رستم صبح از خواب بیدار شد و پیکر بی‌جان شیر را دید و بر رخش و شجاعت او درود فرستاد. این نخستین آزمون بود و هنوز شش خوان دیگر پیش روی رستم بود.

اگه به تهیه کتاب از پادشاهی نوذر تا هفت خوان رستم علاقه داشتی، میتونی از طریق همین لینک اقدام کنی

 

خوان دوم از هفت خوان رستم در شاهنامه: گذر از بیابان سخت

رستم بی‌معطلی زین بر پشت رخش گذاشت و سفر را از سر گرفت. اما راهی که به آن رسید، بیابانی سوزان و بی‌پایان بود. زبان رستم از تشنگی ترک خورد و رخش، به نفس‌نفس افتاد. رستم هرچه بیشتر می‌رفت، توانش کمتر می‌شد. پس دست به دعا برداشت:

«ای آفریدگار دادگر، آسایش و رنج هر دو از توست. اگر رنج من، تو را خشنود می‌سازد، پس این رنج را به جان می‌خرم..»

رستم در گرمای سوزنده، بی‌وقفه حرکت می‌کرد اما دیگر رمقی برای او نمانده بود پس به زمین افتاد و در این لحظه یک میش از کنار او گذشت. رستم از دل ناامیدی، نور امید را دید. او می‌دانست هرجا حیوان چهارپایی باشد، آب هم وجود دارد. پس به دنبال میش رفت و به محل آبشخور رسید. از آن آب نوشید و سیراب شد و در سایه درختی به خواب رفت.

بیشتر بخوانید: داستان نبرد رستم و اکوان دیو در شاهنامه

 

خوان سوم: نبرد با اژدها

نیمه های شب بود و رخش آزادانه در دشت می‌چرید. اما در آن دشت، اژدهایی وحشتناک زندگی می‌کرد که نفسِ آتشینش هر جنبنده‌ای را از پا در می آورد. در ادامه داستان هفت خوان رستم در شاهنامه آمده که اژدها در تاریکی شب، به آرامگاه خود باز می‌گشت که چشمش به پهلوانی افتاد که خوابیده و اسبی که در نزدیکی او چرا می‌کند. پس آرام به سمت رخش رفت اما رخش که گوشش به هر صدایی تیز بود، خطر را پیش از آنکه نزدیک شود حس کرد. با سم‌هایی از فولاد، خاک را به آسمان کوبید، شیهه زد و به سوی رستم رفت تا او را بیدار کند.

نبرد با اژدها، بررسی داستان هفت خوان رستم در شاهنامه

نبرد با اژدها، بررسی داستان هفت خوان رستم در شاهنامه

 

رستم هشیار شد، اما اژدها با نیرنگی جادویی خود را ناپدید کرد. پهلوان اطراف را نگاه کرد و اثری از دشمن ندید. پس گمان برد که اسب بی‌جهت او را از خواب بیدار کرده. بار دوم، باز همان ماجرا. اژدها از تاریکی سربرآورد، رخش هشدار داد، رستم بیدار شد، و باز اثری نیافت. این بار دلگیر و خشمناک، رو به اسب کرد و گفت: «اگر باز هم بی دلیل بیدارم کنی، سرت را از تن جدا خواهم کرد!.»

اما بار سوم، هیولا که از دهانش آتش زبانه می‌کشید قصد حمله به رستم کرد. رخش، دلش طاقت نیاورد و به سمت پهلوان شتافت. رستم، این بار با چشمان خود اژدها را دید. به سرعت گرز و شمشیرش را آماده کرد و در یک نبرد سهمگین، اژدها را از پا درآورد. به این صورت توانست سومین مرحله از هفت خوان را هم پشت سر بگذارد.

بیشتر بخوانید: خلاصه داستان رستم و شغاد به نثر روان؛ داستان نیرنگ برادر و مرگ رستم

 

خوان چهارم: کشتن جادوگر

رستم، خسته از نبردهای قبل، دوباره به راه افتاد. مدتی نگذشت که در مسیر آنها چشمه‌ای خنک و سرسبز پدیدار شد که سفره‌ای آراسته با بره‌ای بریان، میوه‌هایی رنگارنگ و نوشیندنی‌های گوارا، همه با دقت چیده شده بود. رستم بی‌خبر از خطری که تهدیدش می‌کرد، از اسب فرود آمد. از نعمت‌های سفره استفاده کرد و کمی جان گرفت. اندکی که گذشت، نگاهش به سازی که در کنار سفره رها شده بود افتاد. رستم آن را برداشت و همان جا شروع به خواندن آواز کرد.

در همان حال، زنی زیبا همچون یک پری، از دل بوستان پدیدار شد. رستم از دیدار او شگفت‌زده شد و از دیدن این زنِ زیبا، یزدان را سپاس گفت. اما همین که رستم نام پروردگار را به زبان آورد، رنگ از چهره‌ی زن پرید! آن زیبایی ناگهان از بین رفت و چهره‌ای زشت و نگاهی پر از مکر و حیله نمایان شد. رستم متوجه حقیقت شد. زن جادوگر بود! جادوگر قصد کرد تا فرار کند اما پهلوان ایرانی دست به کمندش برد و در یک لحظه، او را به بند کشید. سپس رستم بی درنگ خنجر از کمر کشید و کار او را یکسره کرد.

بیشتر بخوانید: داستان رستم و سهراب از شاهنامه به زبان ساده

 

خوان پنجم از هفت خوان رستم در شاهنامه: رویارویی با اولاد

رستم پس از روزها سفر، به دشتی خوش آب و هوا رسید. لباس و کلاهش را کنار گذاشت، رخش را برای استراحت آزاد کرد و خودش هم در سایه درختی به خواب رفت. کمی بعد، دشتبانی از راه رسید و با دیدن اسب ناشناس در کشتزار، خشمگین شد و ضربه‌ای به رخش زد. رستم بیدار شد، با خشم گوش‌های دشتبان را کند و او را زخمی رها کرد. دشتبان گریان و شاکی نزد اولاد، فرماندار آن ناحیه رفت و ماجرا را گزارش داد.

اولاد که برای شکار می‌رفت، از رفتار رستم آگاه شد و با سپاهش به سوی او رفت تا او را بازخواست کند. رستم، که از خواب برخاسته بود، بر رخش نشست و تیغ به دست گرفت. وقتی اولاد با خشم از او هویت و دلیل کارش را پرسید، رستم بدون اینکه نام خود را بگوید گفت که مسافری خسته است و تنها به گستاخی دشتبان پاسخ داده است. اولاد قانع نشد و دستور حمله داد، اما رستم با قدرت بر سپاه آنها تاخت و آنان را پراکنده کرد.

رستم سپس کمند افکند، گردن اولاد را به بند آورد و بی‌درنگ به خاک انداخت. چون او را در چنگ خود گرفت، گفت:

«اگر می خواهی زنده بمانی، راه مازندران و جایگاه دیوان را به من نشان بده. مرا با دروغ و نیرنگ فریب مده، که شمشیر من دروغ نمی‌شناسد»

اولاد که خود را در چنگال مرگ می‌دید، درخواست رستم را پذیرفت و از آن پس همراه رستم راهی شد تا پهلوان را به دل تاریکی های مازندران راه دهد.

بیشتر بخوانید: مقایسه ی هفت خوان رستم و هفت خوان اسفندیار از شاهنامه

 

خوان ششم: نبرد با ارژنگ دیو

در نیمه شب، رستم نور و آتشی در افق دید و از اولاد پرسید ماجرا چیست. اولاد پاسخ داد که آنجا سرزمین دیوان و خانه‌ی ارژنگ دیو است. رستم با شنیدن این حرف، شب را آرام خوابید. صبحگاه، اولاد را بست تا آسیبی نبیند و با گرز و کلاه خود، به سوی ارژنگ رفت. چون به نزدیکی سپاه دیوان رسید، فریاد بلندی سر داد که گویا کوه در دل زمین لرزید. ارژنگ دیو، از محل زندگی خود بیرون آمد تا ببیند چه خبر است اما پیش از آنکه فرصتی یابد، رستم سوار رخش شد و با یک ضربه قوی، سر از تن دیو جدا کرد و بر او پیروز شد.

نبرد با دیو سپید در بررسی هفت خوان رستم در شاهنامه

نبرد با دیو سپید در بررسی هفت خوان رستم در شاهنامه

 

خوان هفتم: نبرد با دیو سپید

آخرین خوان داستان هفت خوان رستم در شاهنامه، هیجان‌انگیزترین بخش این داستان حماسی است که به پیروزی رستم و برگشتن بینایی کیکاووس و سپاهش منجر می‌شود. رستم سوار بر رخش، اولاد را نیز با خود همراه کرد و راهی کوهستانی شد که دیو سفید در آن پنهان بود. پس از گذر از هفت کوه سخت در دل شب، به دهانه‌ی غاری رسید که دیوان در آن بودند.

بیشتر بخوانید: بررسی نبرد حماسی رستم و دیو سپید در شاهنامه

پهلوان ایرانی دست به دعا برداشت و با غرشی بلند به میان دیوان تاخت. شمشیرش با هر ضرب، دیوی را از پا در می‌آورد. پس از نبردی سخت، خود را به غار تاریک محل زندگی دیو سپید رساند. در این زمان، ناگهان دیو با چنگال‌های تیزش به رستم حمله برد. رستم نیز با چالاکی خنجری از کمربند بیرون کشید و با تمام نیروی بازوانش، خنجر را در پهلوی دیو فرو برد و با یک حرکت، یک دست و یک پای دیو را برید. سپس دیو سپید را زمین زد و با خنجرش پهلوی او را شکافت.

رستم در پایان هفت خوان موفق شد جگر دیو سپید را بیرون بکشد و با قطره‌های خون آن، که باعث می‌شد جادویی که کیکاووس را نابینا کرده از بین برود، بینایی را به چشمان شاه ایران بازگرداند.

 

کلام آخر، خلاصه داستان هفت خوان رستم در چند خط چیست؟

رستم زمانی که متوجه می شود شاه ایران به همراه سپاهیانش در سرزمین مازندران به دست دیوها اسیر شده‌اند، همراه با اسب وفادارش که رخش نام داشت به نجات شاه می‌رود. در این ماموریت از هفت خوان عبور می کند که به ترتیب شامل این مراحل می شود: نبرد رخش با شیر، گذر از بیابان سخت، نبرد با اژدها، کشتن جادوگر، رویارویی با اولاد، نبرد با ارژنگ دیو و نبرد با دیو سپید. رستم پس از موفق شدن در آخرین مرحله، شاه ایران و سپاهیانش را از اسارت آزاد می‌کند.

داستان هفت خوان رستم در شاهنامه یکی از معروف‌ترین داستان‌های این حماسه‌ی ارزشمند است که شجاعت، دلاوری و هوش پهلوان ایرانی را روایت می‌کند.

 

دیدگاهی در مورد “داستان هفت خوان رستم در شاهنامه به زبان ساده و به ترتیب”

  1. ناشناس گفت:

    عالی عالی بود ممنون

    1. مهسا گفت:

      خوب بود

  2. مهلا گفت:

    خوب بود♡

  3. ناشناس گفت:

    کاش شعرش رو هم داشت

  4. آراد رحمانی گفت:

    کاش فیلمش هم بود گاداوار اسکی رفت از رستم چقد شما ادم های بدی هستید که سازننده گاداوار اسکی رفته از رستم ایرانی باید قیرت نشوندن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × دو =