ادبیات ایران, نقد و معرفی

نمایشنامه ملودی شهر بارانی و تاثیر مکان بر کنش شخصیت ها

نمایشنامه ملودی شهر بارانی و تاثیر مکان بر کنش شخصیت ها

نمایشنامه ملودی شهر بارانی اثر نویسنده معروف ایرانی، اکبر رادی، در دهه ۷۰ به نگارش درآمد. در این نمایشنامه نیز مانند اکثر آثار دیگر نویسنده، مکان یکی از عناصر تاثیرگذار در پیشبرد داستان و تحول شخصیت ها است. “خانه بیستون” که در نمایشنامه ملودی شهر بارانی میان دو خانواده از دو طبقه اجتماعی متفاوت اختلاف ایجاد می کند، به عنوان گره اصلی داستان در رفتار و گفتار شخصیت های نمایش تاثیر می گذارد که در این مطلب به آن خواهیم پرداخت.

 

اکبر رادی و استفاده هدفمند از عنصر مکان

اکبر رادی نمایشنامه ملودی شهر بارانی را در دهه ۱۳۷۰ به نگارش درآورد که داستان آن در سال ۱۳۲۵ در شهر رشت روایت می‌شود. اکبر رادی، از نویسندگن تاثیرگذار معاصر ایران، در اغلب نمایشنامه‌های خود از عنصر مکان به‌عنوان عاملی پویا و معناساز استفاده می کند. در نمایشنامه ملودی شهر بارانی نیز مکان عنصری پیشبرنده است که بر کنش‌ها، روابط و وضعیت‌های عاطفی و روانی شخصیت‌ها تاثیر گذاشته و به‌عنوان عامل اصلی تنش عمل می‌کند. از طرفی، هر شخصیت با احساسات، خاطره‌ و نیازهای خود معنای مکان را تغییر می‌دهد و از میان کنش‌ها، گفتگوها، تنش‌ها و جابه‌جایی موقعیت شخصیت‌ها، مکان در نمایشنامه دچار تحول معنا می شود.

 

اگر به تهیه نمایشنامه ملودی شهر بارانی علاقه دارید، می توانید از طریق لینک اقدام کنید

 

خلاصه نمایشنامه ملودی شهر بارانی از اکبر رادی

نمایشنامه ملودی شهر بارانی در سال های پس از جنگ جهانی دوم و با بازگشت مهیار از سوئیس به رشت آغاز می‌شود. چهل روز قبل، صادق‌خان آهنگ ــ پدر مهیار ــ بر اثر سکته درگذشته و اکنون مهیار پس از هفت سال به ایران بازمی‌گردد تا در مراسم پدر شرکت کند. برادرش، بهمن، به او خبر می‌دهد که خانه بیستون (یکی از اموال صادق‌خان که هفت سال قبل برای سکونت به مسلم و دو فرزندش، سیروس و گیلان، سپرده شده بود) به مهیار ارث رسیده است. بهمن از مهیار می‌خواهد به سوئیس برنگردد درعوض در رشت بماند، وکالت کند، ازدواج کند و خانواده تشکیل دهد و در خانه بیستون ساکن شود.

اما مهیار که سال‌ها تلاش کرده در شهر لوزان جایگاهی برای خود بسازد، علاقه‌ای به تصاحب خانه بیستون ندارد. سیروس و گیلان برای مهمانی خانوادگی به خانه آهنگ دعوت می‌شوند. در این مهمانی، بهمن و آفاق (مادر مهیار و بهمن) توضیح می‌دهند که قرار است میرسکینه، خدمتکار پیر خانه، اخراج شود و به لاکان نزد پسرش برود. در مقابل، قرار است مسلم و خانواده‌اش از خانه بیستون به اتاق ته‌حیاط در عمارت آهنگ منتقل شوند تا مسلم مانند گذشته خدمتکار خانه شود و امور را سامان دهد.

 

نمایشنامه ملودی شهر بارانی و تاثیر مکان بر کنش شخصیت ها

 

سیروس که اکنون جوانی صاحب‌نظر و فعال در تئاتر است و گیلان که توانسته معلم مدرسه شود، کاملا با این تصمیم مخالف‌اند. آنها نه‌تنها حاضر نیستند خانه بیستون را که با رنج پدرشان بازسازی شده از دست بدهند، بلکه نمی‌پذیرند دوباره به دوران رعیتی بازگردند. مهیار در این بحث دخالتی نمی‌کند و همچنان قصد بازگشت به لوزان را دارد. تنش و درگیری میان بهمن و سیروس شدت می‌گیرد تا جایی که بهمن با عصای میراث پدرش ضربه‌ای به سر سیروس می‌زند. مهیار که تا آن لحظه ساکت بوده، عصای پدر را می‌شکند و از آنجایی که قصد ندارد خانه بیستون را از خانواده مسلم پس بگیرد، تصمیم می‌گیرد رشت را ترک کند.

پس از این اتفاق، گیلان به دیدار او می‌رود. در گفتگوی میان آنها، گیلان با روایت‌های صادقانه‌اش از تجربه‌ی فقر، کار سخت، سال‌های کودکی در مقام رعیت و پیدا کردن امید و زیبایی در زندگی، نگاه مهیار را نسبت به خانه و شهر رشت دگرگون می‌کند. صحبت‌های او درباره‌ی باران، موسیقی و سادگی زندگی در رشت باعث می‌شود مهیار این شهر و خانه را قابل زیست ببیند. او در نهایت تصمیم می‌گیرد در رشت بماند و زندگی را به شیوه‌ای تازه تجربه کند. بهمن که متوجه شکل‌ گرفتن علاقه میان مهیار و گیلان می‌شود، بطری داروی میرسکینه را برمی‌دارد، به آن پناه می‌برد و قصد می‌کند به زندگی خود پایان دهد.

بیشتر بخوانید: تحلیل لبخند باشکوه آقای گیل | مکان و شخصیت پردازی در درام

 

معنای مکان برای هر شخصیت در نمایشنامه ملودی شهر بارانی

در نمایشنامه ملودی شهر بارانی، برای بهمن خانه‌ی بیستون نماد میراث اقتدار پدرسالارانه است؛ فضایی برای بازتولید مناسبات طبقاتی و تثبیت نقش‌های ازپیش‌تعریف‌شده. او نه تنها بازرس استانداری است، بلکه خود را میراث‌دار نظم کهنه می‌بیند؛ همان نظمی که در آن خانواده‌ی خدمتکار، سهمی جز فرمان‌برداری نداشت. در نگاه بهمن، خانه‌ی بیستون باید دوباره به صحنه‌ی تقسیم دقیق مرزها بدل شود: آقا و رعیت، صاحب‌خانه و مستأجر، ارباب و خدمتکار.

او برنامه‌ای برای استقرار قدرت در این فضا دارد: مهیار باید در خانه ساکن شود، ازدواج کند، و به «زندگی مفید» بپردازد. در مقابل، سیروس و گیلان باید به تهِ حیاط تبعید شوند. مکان در ذهن بهمن، عنصری خنثی نیست؛ بلکه ابزاری برای نظم‌بخشی ایدئولوژیک است. خانه در این گفتمان، چیزی جز ماشین تولید نظم اجتماعی نیست.

خانه‌ی بیستون در نمایشنامه ملودی شهر بارانی نماد اقتدار طبقاتی و نظم کهنه‌ی ارباب‌ـ‌رعیتی است. بهمن که ذهنیتی فاشیستی و سلطه‌گر دارد، خانه را یک ابزار کنترل و بازتولید سلسله‌مراتب اجتماعی می‌بیند. او تلاش می‌کند خانه را از یک فضای انسانی و مشترک، به یک قلمرو حاکمیتی تبدیل کند که در آن، «ارباب» و «خدمتکار» جایگاه خود را می‌شناسند. خانه برای او نه محل زندگی، بلکه عرصه‌ی اعمال قدرت است، جایی که بتواند مسلم، سیروس و گیلان را به اتاق ته حیاط تبعید کند و «نظم گذشته» را بازگرداند.

در مقابل، سیروس و گیلان اکنون که تحصیل‌کرده و آگاه شده اند، نمی‌پذیرند که همان سازوکار گذشته دوباره تکرار شود. خانه‌ی بیستون برای سیروس، نماد سرکوب تاریخی و سلطه‌ی طبقاتی است. او با ذهنیتی مارکسیستی، خانه را حق پدرش که سال ها برای بازسازی آن زحمت کشیده می‌بیند. او عقیده دارد که زمانه تغییر کرده و خانه دیگر نمی‌تواند در شکل نمادین، در خدمت طبقه‌ی حاکم باقی بماند.

اما در نگاه گیلان، خانه‌ی بیستون بیش از هر چیز، محل خاطره و زیست انسانی است. او برخلاف سیروس، از منظر عاطفی‌تری به خانه نگاه می‌کند. خانه بیستون جایی است که او توانسته از “بچه رعیت” بودن عبور کند و خود را در جامعه به سطح بالاتری بکشد، پیشرفت کند و در مقام معلمی به کودکان آموزش دهد. او دغدغه‌ی پدر پیرش را دارد، دغدغه‌ی بچه‌های مدرسه‌ که کفش ندارند و از همه مهم‌تر، دغدغه‌ی عدالت و مهربانی انسانی را. درواقع خانه برای او معنایی شاعرانه و انسانی دارد که با وجود سختی ها، می‌توان از دل آن چیزی نو ساخت.

بیشتر بخوانید: بررسی نمایشنامه ارثیه ایرانی

 

معنای خانه برای مهیار: تردید بین انفعال و شهامت

مهیار، برخلاف برادرش، نسبت به خانه رویکردی سلطه طلب ندارد. او که در سال های جنگ جهانی دوم در کشوری بی‌طرف و آرام، به نگارش مقالات ضدجنگ مشغول بوده، هنوز در رؤیای سوئیس زندگی می‌کند؛ جایی که نشستن در کافه‌ها و بحث درباره صلح، به زندگی روزمره او تبدیل شده بود.

مهیار در نمایشنامه ملودی شهر بارانی در موقعیتی قرار می گیرد که خانه‌ی بیستون برای او یک میدان مینِ اخلاقی می شود. از یک سمت، می‌داند گرفتن خانه از مسلم و فرزندانش، ظلمی آشکار است. اما از سمت دیگر، هنوز شهامت تصمیم‌گیری ندارد. او در برابر صراحت و فشار بهمن و همچنین عقاید و نظرات سیروس، به سکوت و تردید پناه می‌برد. نهایتا انفعال مهیار باعث می شود خانه برای او دیگر جایی برای ماندن نباشد. خانه و موقعیت نمایشنامه او را در صحنه ای قرار می دهد که در آن باید تصمیمی انسانی گرفت.

در آخر، رفتار و گفتار گیلان که همگی از عدالت‌خواهی برای خانه بیستون سرچشمه گرفته، به کنشگری مهیار در صحنه آخر و تصمیم نهایی ختم می‌شود. نشستن پای عقاید گیلان در رابطه با حس وابستگی و علاقه نسبت به زادگاه و احساس مسئولیت برای برقراری عدالت، مهیار را که مدت هاست در بی هویتی و بی تعلقی گم شده به خود می آورد. گیلان او را به نگاه دیگری به جهان دعوت می‌کند؛ نگاهی که به جای یأس روشنفکرانه، بر سادگی زندگی، امکان تغییرهای کوچک و دفاع از مظلوم و تلاش برای برقراری عدالت تاکید دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 1 =