وبلاگ
نمایشنامه پلیکان اثر استریندبرگ | معرفی، خلاصه و تحلیل

نمایشنامه پلیکان اثر استریندبرگ از آثار نمایشی تئاتر مدرن است که بحثی نوآورانه به پیش کشید یعنی نهادی مثل خانواده را برعکس ذهنیت همیشگی ما از آن به عنوان نهادی مقدس، به عنوان بستری پیچیده و ویرانگر نشان داد و اینکه چطور این نهاد می تواند تاثیرات عمیقی بر روان و رفتار اعضای آن بگذارد. در ادامه برای مطالعه بررسی و خلاصه نمایشنامه پلیکان با ما همراه باشید.
معرفی نمایشنامه پلیکان و آگوست استریندبرگ
آگوست استریندبرگ یکی از چهره های مهم در تئاتر مدرن است. استریندبرگ را می توان یکی از نخستین نمایشنامه نویس هایی به حساب آورد که روح و روان انسان مدرن و روابط خانوادگی فروپاشیده را به عنوان مرکز ثقل درام انتخاب کرد. البته اهمیت استریندبرگ در تاریخ ادبیات نمایشی را نمی توان فقط به آثارش خلاصه کرد. او یکی از اولین کسانی بود که نمایش هایی کوچک، محدود به چند شخصیت و یک فضای بسته، اما سرشار از کشمکش های روانی و عاطفی را نوشت. این نوآوری کم کم راه را برای درام نویسان بزرگی مثل اوژن اونیل و تنسی ویلیامز هموار کرد.
در بین آثار او، نمایشنامه پلیکان را می توان یکی از نمونه های برجسته ی نگاه خاص استریندبرگی دانست. او در این اثر به سراغ خانواده ای می رود که مادر، به موجودی خودخواه و استثمارگر تبدیل می شود. همین وارونه سازی تصویر سنتی خانواده، نقطه ای کلیدی در تحول درام مدرن است.
تأثیر پلیکان و دیگر آثار خانوادگی استریندبرگ این بود که درام را به سمت جستجو در روابط بیمارگونه، نقش های تحمیلی و خشونت های پنهان در دل خانواده سوق داد. این همان جریانی است که بعدها در آثار آرتور میلر، ادوارد آلبی و لارس نورن ادامه یافت. اهمیت نمایشنامه پلیکان در ادبیات نمایشی دقیقا در این نقطه است که نشان داد خانه و خانواده، می تواند صحنه ای برای شدیدترین نبردهای اخلاقی، عاطفی و روانی باشد.
اگه به تهیه نمایشنامه پلیکان علاقه داری، از همینجا میتونی وارد بشی
خلاصه نمایشنامه پلیکان
نمایشنامه پلیکان و ماجرای آن از جایی شروع می شود که پدر خانواده به تازگی درگذشته است. پس از مراسم، مادر خانواده به همراه پسرش «فردریک» و دخترش «گرترود» در خانه حضور دارند. هنوز عزای پدر تازه است، اما فضای خانه پر از تنش و سرزنش است. کم کم معلوم می شود که مادر، سال ها دروغ گفته و خانواده را فریب داده. او در حالی که تظاهر می کرد برای بهتر شدن زندگی فرزندانش همه چیز را فدا کرده، عملا پول و دارایی پدر را برای زندگی راحت خودش خرج کرده و حتی نیازهای ابتدایی بچه هایش را نادیده گرفته است.
گرترود از این تصمیمات مادر باخبر است و سرزنش هایش را پنهان نمی کند، اما فردریک جوان تر و خام تر است و هنوز میان اعتماد به مادر و خشم پنهانش گیج و سرگردان مانده. در همین حال، مادر به جای پذیرفتن مسئولیت، شروع به توجیه رفتارهایش می کند و حتی می خواهد برتری و اقتدار خود را همچنان حفظ کند. با بالا گرفتن تنش ها، مشخص می شود که او در گذشته با معلمی که برای درس دادن به خانه می آمد، رابطه ای پنهانی داشته است.
در ادامه، فرزندان که دیگر حقیقت را به شکل واضح می بینند، نمی توانند سکوت کنند. تقابل مستقیم میان مادر و بچه ها بالا می گیرد. مادر، در برابرشان هنوز ادعا می کند که همه کارهایش برای نجات خانواده بوده، اما صدای اعتراض فرزندانش خاموش نمی شود. در پایان، خانه دچار آتش سوزی می شود و فرزندان راه فرار از این خانه ندارند.

ترجمه نمایشنامه پلیکان
نمایشنامه پلیکان؛ نقد خانواده تا بازتاب جامعه
نمایشنامه پلیکان استریندبرگ یکی از تندترین و بی رحمانه ترین نقدهایی است که به خانواده در ادبیات نمایشی نوشته شده است. برخلاف تصویر سنتی که همیشه از مادر در خانواده داشتیم که نماد فداکاری و محبت کردن بدون هیچ چشم داشتی است، استریندبرگ مادری را نشان می دهد که خودخواهی، دروغ و منفعت طلبی اش بنیان خانواده را از درون نابود کرده؛ همانطور که می توانیم در معروفترین اثر استریندبرگ یعنی نمایشنامه پدر این موضوع را ببینیم. نام نمایشنامه به پرنده ای اشاره دارد که در قصه های افسانه ای گفته شده حاضر است گوشت تن خود را برای تغذیه جوجه هایش بدهد. اما با سر در آوردن از داستان نمایشنامه متوجه کنایه ی تلخ به کار رفته می شویم چون مادر داستان درست نقطه ی مقابل این فداکاری قرار دارد.
بیشتر بخوانید: معرفی و تحلیل نمایشنامه پدر نوشته استریندبرگ
این نمایشنامه بیش از آنکه روایت یک ماجرای خانوادگی باشد، مکانیسم های پنهان در روابط خانوادگی را نشان می دهد یعنی جایی که اقتدار والدین، به خصوص مادر، به ابزار کنترل و سرکوب فرزندان تبدیل می شود. مادر نمایشنامه پلیکان با پنهان کاری و سوءاستفاده از اعتماد، هم آینده ی فرزندانش را نابود کرده، هم در گذشته ی خانواده زخمی عاطفی و روانی به جا گذاشته. این خودخواهی آنقدر عمیق است که حتی پس از افشای حقیقت باز هم می خواهد حقانیت خود را ثابت کند.
فردریک و گرترود هر کدام به شکلی قربانی این ساختار بیمار هستند. فردریک، نماد نسلی است که جرئت جدا شدن از سرکوب والدین را ندارد. گرترود اما با صدای بلند اعتراض می کند و ساکت نمی ماند. تضاد این دو واکنش نشان می دهد که چگونه خودخواهی والدین مسیر رشد و روان فرزندان را از پایه مخدوش می کند.
نقطه ی اوج نمایش در پایان و آتش سوزی خانه است که می توان آن را استعاره ای دانست از فروپاشی این خانواده. خانه ای که قرار بود پناهگاه باشد، به جهنمی تبدیل می شود که هیچ کس از آن جان سالم به در نمی برد. این پایان بندی، به شکلی نمادین، مرگ خانواده ای را به تصویر می کشد که بر پایه ی دروغ و خودخواهی شکل گرفته.
استریندبرگ در نمایشنامه پلیکان نشان می دهد که چطور خانواده، که در تعریف بنیادی باید محل سرشار از عشق و حمایت باشد، می تواند به کابوس بدل شود. اهمیت این اثر در تاریخ نمایشنامه نویسی دقیقا در همین نگاه بی پرده و بی امان به خانواده است. نگاهی که بعدها الهام بخش بسیاری از نمایشنامه نویسان مدرن شد تا جرئت کنند تابوهای سنتی را بشکنند و خانواده را نه به عنوان نهادی مقدس، بلکه به عنوان بستری پیچیده و ویرانگر نشان دهند.
استریندبرگ به آموزه ای اخلاقی هم در اثر خود اشاره می کند یعنی نشان می دهد که اگر خانواده بر پایه ی دروغ، خودخواهی و سوءاستفاده ساخته شود، دیگر مکانی امن برای رشد و حمایت نیست بلکه به شکنجه گاهی روانی برای اعضایش تبدیل می شود.
اهمیت نمایشنامه پلیکان در تاریخ نمایشنامه نویسی به این دلیل است: استریندبرگ تصویری بی پرده از نهادی را به صحنه می آورد که تا قبل از او اغلب با احترام و تقدس همراه بود. این نویسنده به مخاطب نشان می دهد که خانواده می تواند همان قدر که سازنده است، ویرانگر هم باشد.
این رویکرد که نوآورانه بود، راه را برای نمایشنامه نویسان مدرن باز کرد تا تابوی نقد خانواده را بشکنند همانطور که مشابه آن را در نمایشنامه مرگ فروشنده، نمایشنامه همه پسران من، نمایشنامه شب بخیر مادر، نمایشنامه باغ وحش شیشه ای و خیلی آثار دیگر می بینیم. به این ترتیب نمایشنامه پلیکان نقطه ای مهم در تاریخ درام مدرن است که باعث شد نقد صریح و اجتماعی از زندگی خصوصی و روابط خانوادگی مشروعیت داده شود.