جستارهای ادبی

ارتباط فیلم پیرپسر با داستان رستم و سهراب؛ غمنامه ای مدرن

ارتباط فیلم پیرپسر با داستان رستم و سهراب

فیلم پیرپسر با به اقتباس گرفتن اسطوره معروف رستم و سهراب و بازآفرینی آن در بستر مدرن و امروزی شهری، داستانی تراژدی گونه خلق می کند و بار دیگر به رابطه بین اسطوره و واقعیت امروزی شکل می دهد. در ادامه برای مطالعه ارتباط فیلم پیرپسر با داستان رستم و سهراب همراه ما باشید.

 

خلاصه داستان فیلم پیرپسر

فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی، داستان پدری به نام غلام و دو پسرش را روایت می‌کند که در قالب خانواده‌ای معیوب کنار هم زندگی می‌کنند. غلام (با بازی حسن پورشیرازی) مردی پا به سن گذاشته است که برخلاف ظاهرش، چنین حسی نسبت به خود ندارد. او غرق در تریاک، عرق و مشروب است و در خیابان‌ها به دنبال زنانی می‌گردد که نیازش را برطرف کنند.

رضا (پسر کوچک خانواده) با بازی محمد ولی‌زادگان، جوانی آسیب‌دیده و سردرگم است. او حاصل ازدواج دوم غلام بوده و پس از اتفاقاتی، بدون مادر بزرگ شده است. رضا در تلاش است غلام را راضی به فروش خانه کند تا با سهم خود، زندگی تازه‌ای بسازد. علی (پسر بزرگ خانواده) با بازی حامد بهداد، فردی تحصیل‌کرده و کتاب‌خوان است. او شخصیتی آرام و سر به زیر یا به قولی «خجالتی» دارد و در یک کتاب‌فروشی کار می‌کند. هر دو پسر تحت سلطه پدر هستند و توان مقابله با او را ندارند، حتی اگر در دل از او نفرت داشته و پنهانی به قتلش فکر کرده باشند.

 

داستان فیلم پیرپسر از اکتاب براهنی

داستان فیلم پیرپسر از اکتاب براهنی

 

با ورود رعنا (با بازی لیلا حاتمی) به زندگی این سه نفر، رقابت‌ها و دروغ‌ها شدت می‌گیرد. غلام با ساختن داستانی جعلی، طبقه بالای خانه را به رعنا که به تازگی از همسرش جدا شده، اجاره می‌دهد و ادعا می‌کند که او قصد ازدواج با وی را دارد. اما این دروغ زیاد عمر نمی کند. علی پس از دیدن رعنا، به او علاقمند می‌شود و این احساس، متقابل است. غلام بی‌توجه به بی‌میلی رعنا، مدام به او سر می‌زند و برایش خرج می‌کند تا جایی که خواسته‌اش را صریح بیان کرده و به رعنا می گوید که حاضر است در ازای رابطه، پول زیادی به او بدهد.

رعنا که زنی سردرگم و آسیب‌دیده است و رویای شهرت و ثروت در سر دارد، در ابتدا در برابر خواسته غلام مقاومت می‌کند، اما در نهایت تصمیم می‌گیرد مدتی او را سرگرم کند تا از این راه به ثروتی برسد و سپس ناپدید شود. وقتی علی از نقشه رعنا باخبر می‌شود، تلاش می‌کند او را از این کار منصرف و نسبت به خطر غلام آگاه کند. شنیدن صحبت های احساسی علی، رعنا را پشیمان می‌کند و او تصمیم می‌گیرد پول غلام را پس دهد. اما غلام این موضوع را نمی‌پذیرد. او رعنا را می دزدد، به او تجاوز می‌کند و جسدش را در حیاط خانه دفن می‌کند.

با غیبت رعنا، علی و رضا شک می برند که غلام مسئول این اتفاق است. آن‌ها برای فهمیدن حقیقت و مقابله با او، تصمیم می‌گیرند پدرشان را در خانه زندانی کنند. غلام که حالا بدون تریاک و مشروب مانده، دچار جنون می‌شود و در نهایت به دو پسرش حمله می‌کند.

 

تحلیل ایده و تم اصلی فیلم پیرپسر:

ایده محوری فیلم پیرپسر از گفتگویی ساده بر سر میز غذا در آشپزخانه آغاز می‌شود: «خوب بودن فایده‌ای ندارد. آنکه خوب است، اگر توانش را داشته باشد، بد می‌شود.» غلام این عقیده را بیان می‌کند و رضا، با اندکی تردید، تا حد زیادی می‌پذیرد که « آدم هایی که بد هستن توی دنیا به جایی میرسن ». اما علی با پافشاری عقیده دارد: «اتفاقا خوب بودنه که سخته.»

این جدال فکری تا انتهای فیلم ادامه دارد و مخاطب را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا علی (به عنوان شخصیت اصلی) در نهایت دیدگاه خود را تغییر می‌دهد و از «انسانی خوب» به «انسانی بد» تغییر می کند یا اینکه هرطور شده ثابت می کند «خوب ماندن با وجود همه سختی‌ها و زشتی‌ها، همچنان ممکن است.»

در تیتراژ پایانی ذکر می‌شود که داستان فیلم اقتباسی از داستان رستم و سهراب و ضحاک است. با این حال، در طول فیلم و به‌ویژه در صحنه‌هایی که تابلوهایی از شاهنامه—مانند نبرد رستم و سهراب—در خانه رعنا، غلام یا مکان غمخوار (محمدرضا داوودنژاد) دیده می‌شود، می‌توان زودتر به تم «پدرکشی/پسرکشی» پی برد.

اما ابتدا به این بپردازیم که ضحاکِ داستان کیست؟ مردی خونخوار که نه به معنای واقعی، بلکه به شکلی استعاری مغز دو جوان خانه‌اش را می‌خورد و روحشان را آزار می‌دهد. ضحاکی که در هیئت غلام ظاهر شده و برای “موفقیت” در به تخت کشاندن زنی درمانده، سردرگم و تنها می رقصد و شیرینی پخش می کند. ضحاکی امروزی که سرخوش از مستی و نشئگی، به قتل و تجاوزی که انجام داده افتخار می کند و آن را حق خود می داند، خانه زن اول خود را غصب و جسد دو زن دیگر در حیاط دفن کرده است. پس تکلیف ضحاک داستان معلوم است. او بد است و به بدی خود افتخار می کند.

 

بیشتر بخوانید: خلاصه داستان ضحاک در شاهنامه و نماد او در اسطوره های ایرانی

 

رضا در این میان شخصیتی مظلوم و آسیب‌دیده است؛ شغلی درست‌وحسابی ندارد، حسرت زندگی دیگران را می‌خورد و با وجود نفرت از غلام، تلاش می کند با او همراه شود تا شاید پولی نصیبش شود. اما کارکرد اصلی او در روایت، باز کردن مسیر برای پرداختن به علی است؛ همان‌جایی که بحث اصلی «خوب بودن یا بد بودن» در پایان داستان و با کنش علی معنا می‌یابد.

 

در درگیری پایان فیلم پیرپسر، علی شاهد بی‌احترامی غلام به رضا، تحقیر او و افشای راز «حرامزادگی»‌اش است؛ رازی که از دهان غلامِ زندانی و بی‌مهار برای شکنجه ی پسرانش بیرون می‌ریزد. همچنین باید به خاطر داشت که علی در این مرحله تا حد زیادی می‌داند چه بر سر رعنا آمده، اما هنوز تلاش دارد نقش «انسان خوب» را ایفا کند و با پادرمیانی و بدون دخالت مستقیم ، اوضاع را کنترل کند. اما همه‌چیز در آشپزخانه تغییر می‌کند؛ جایی که درگیری فیزیکی آغاز می‌شود.

غلام با چاقو به رضا حمله می‌کند و علی برای دفاع از برادر، ضربه اول را می‌خورد. دوباره غلام چاقو می‌کشد و این بار علی، با دستان برهنه ، لبه‌های تیز چاقو را می‌گیرد تا مانع آسیب شود. اما او هم مانند رضا تاب مقاومت ندارد و خونین روی زمین می‌افتد. در همین لحظه کمی آن‌سوتر، غلام که به قول خودش به “شیطان رجیم” تبدیل شده، رضا را خفه می‌کند. با دیدن پاهای برادر که به زمین کوبیده می شود، علی به خود می‌آید. اما هنوز در پی «خوب بودن» است و با دستان پاره و بی‌جان، باز تلاش می کند غلام را از رضا جدا کند، اما بی‌نتیجه می ماند.

در نهایت، به‌عنوان آخرین راه، چاقو را در کتف پدر فرو می‌کند و پدرکشی نه از سر خشم یا تغییر عقیده، بلکه چون راه دیگری باقی نمانده است اتفاق می افتد. و در آخر مخاطب با پرسش های مختلفی رو به رو می شود: علی، با جسد پدر و برادر و دو زن دفن ‌شده در حیاط، چه خواهد کرد؟ چه توضیحی می‌تواند او را نجات دهد؟ و مهم‌تر از همه: خوب بودن و خوب ماندن، به چه قیمتی؟

 

فیلم پیرپسر

فیلم پیرپسر

 

تحلیل ارتباط فیلم پیرپسر با داستان رستم و سهراب

فیلم پیرپسر اکتای براهنی، هم روایتی اجتماعی و واقع‌گرایانه از فروپاشی یک خانواده معیوب است، هم به بازآفرینی اسطوره‌ای می‌پردازد که یکی از تراژیک‌ترین لحظات شاهنامه را تداعی می‌کند. با این حال، براهنی به دنبال بازسازی وفادارانه داستان نیست بلکه از تم‌ بنیادین این روایت «پدرکشی/پسرکشی» استفاده می‌کند. در داستان فردوسی، رستم و سهراب بدون اطلاع از نسبت پدر و فرزندی خود، در میدان نبرد مقابل هم قرار می‌گیرند. در فیلم پیرپسر اما این عدم آگاهی به شکلی استعاری یا شاید روانشناختی نشان داده شده.

 

بیشتر بخوانید: داستان رستم و سهراب از شاهنامه به زبان ساده

 

درواقع غلام و پسرانش از نسبت خانوادگی آگاه اند، از سلطه پدر بر سرنوشت یکدیگر اطلاع دارند، اما با این حال در عمل مثل دشمنان هم در مسیر تراژیک فیلم جلو می‌روند. اگر در شاهنامه عدم آگاهی نسبت به حقیقت نیروی محرک تراژدی داستان است، در فیلم پیرپسر آگاهی نسبت به حقیقت است که به فاجعه ختم می‌شود؛ آگاهی از فساد، تجاوز و جنایت ‌های غلام. شخصیت غلام هم رستم است و هم ضحاک. او مثل رستم، نیروی جسمانی و اقتدار دارد و مثل ضحاک، نیرویی تباه‌ کننده که به‌جای مارهای شانه، با اعتیاد، خشونت و سلطه‌جویی، مغز و روح فرزندان را می خورد.

این دوگانگی، تنش و درگیری اصلی فیلم را می‌سازد: آیا پدر، منبع قدرت و مشروعیت است یا منبع تباهی و مرگ؟ اما در طرف مقابل، علی به عنوان شخصیت اصلی و بازتابی از سهراب، نه قدرتی برای مقابله با غلام دارد نه شور و صلابتی. او عاجزانه از غلام می خواهد تا حقیقت را درباره رعنا بگوید. او حتی مانند رضا در پی سلطه و نبرد با پدر نیست و حاضر است قفل در را باز کند. علی با وسواس در «خوب ماندن» و دوری از خشونت، تا آخرین لحظه به دنبال فرار از سرنوشت تراژیک است.

در آخر در نقطه اوج فیلم، جایی که علی ناچار به قتل پدر می‌شود، بازتابی مدرن از صحنه رستم و سهراب اتفاق می افتد با این تفاوت که این بار فرزند، آگاهانه پدر را می‌کشد، اما نه از سر کینه، بلکه از سر ناچاری.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *