ادبیات جهان

درباره نمایشنامه تبارِ نیرومند: بلاگردان یا سرگردان

خلاصه و تحلیل نمایشنامه تبارِ نیرومند

نمایشنامه تبارِ نیرومند نوشته وُله شوینکا با ترجمه سعید طلاجوی تلاشِ نویسنده در بازآفرینی «مراسم پاکسازی آخر سال»، از آیین‌های اسطوره‌ای یوروبایی، با نگرشی انتقادی نسبت به این آیین است. یوروبا اشاره به قوم، فرهنگ و زبانِ مردمانی بومی در غرب آفریقا دارد که از لحاظِ تاریخی، مرکزِ فرهنگیِ این قوم در غرب نیجریه بوده است.

 

در ابتدای کتاب سالشمار مفصلی از زندگی نویسنده آمده است که از زندگی شخصی تا آثار وی را با جزئیات در برمی‌گیرد و خواندنش به آشنایی با نویسنده و نوعِ نگرش او در برهه‌های مختلف زندگی‌اش کمک می‌کند. عنوان تبارِ نیرومند به شخصیت اصلی، امان، و خاندانش اشاره دارد. نمایش در کنارِ باز‌آفرینی آیین بلاکِشی پایان سال، که نوعی مراسم قربانی برای آغاز سال جدید و دفع بلای سالی که در حال اتمام است، روایتی پر احساس و پر تنش به خواننده ارائه می‌کند. شاید از آن رو که نه سعی در بازآفرینی دقیق آیین دارد و نه روایت را فدای انتقاد بی‌جا می‌کند.

 

خلاصه نمایشنامه تبارِ نیرومند

نمایشنامه تبارِ نیرومند با دیالوگ میان امان و سونما آغاز می‌شود. سونما می‌خواهد دهکده‌ای که در آن هستند را به همراه امان ترک کنند امّا امان راضی نمی‌شود و از اتوبوس جا می‌مانند. از همان بخش‌های ابتدایی کم‌کم متوجه می‌شویم که خطری امان را تهدید می‌کند که دلیل اصرار سونما به رفتن هم از همان‌ ناشی می‌شود. امان در دهکده غریبه است و در میان دیالوگ‌ها می‌فهمیم که آن‌ها در مراسم بلاگردان که همین شب قرار است برگذار شود تنها غریبه‌ها را قربانی می‌کنند، یعنی امان یا ایفادا.

 

ایفادا پسرک عقب‌مانده‌ای است که در دهکده زندگی می‌کند و گاهی به امان و سونما کمک می‌کند. در ادامه روایت، امانِ در حال گریز از جاگونا و اوروگه با یاد یا توهماتی از گذشته‌اش روبرو می‌شود. گذشته‌ای که در طیِ آن دلیل فرار امان از محل زندگی‌اش، مراوداتش با اهالی محل زندگی خود، آشنایی‌اش با نامزدش، اوما، و مابقی آن چه از سر می‌گذراند را در می‌یابیم. از قبل‌تر و میان صحبت‌های امان متوجه اشاره‌های نامستقیم امان به موضوعی در گذشته‌اش که ما هنوز از آن بی‌خبریم می‌شویم.

 

«امان: ساده‌ست. دهکده‌ای که نتونه بلاگردونِ خودشو بینِ مَردای خودش پیدا کنه، مرد نداره.» (شوینکا، ۶۷)

 

این دیالوگ خطاب به اوروگه و جاگونا است بعد از آن که امانْ ایفادا را در کلبه‌اش پناه می‌دهد. امان حتّی قبل‌تر به سونما می‌گوید که لابد فکر می‌کنی که من خودم را از تمام وابستگی‌های خونی بریده‌م. من خیلی شبیه پدرمم. بعدتر می‌فهمیم که پدرِ امان خودش بلاگردانِ شهرش بوده است و این آیین در آن‌جا به صورت دیگری برگذار می‌شده و پدرِ امان قایقی را تا دریا بر دوش خود حمل می‌کرده است و انتظار داشته که بعد از او، امان این وظیفه را بپذیرد.

 

اگه به تهیه نمایشنامه تبار نیرومند علاقه داری، میتونی از طریق همین لینک اقدام کنی

 

امانِ غریبه تا پایان نمایش که همچنان در حال گریز است، بارها توسط اهالی دهکده پس زده می‌شود. دخترکِ بیمار به او نارو می‌زند و جایش را لو می‌دهد. زنی از اهالی دهکده  هم درست بعد از این که می‌فهمد کسی که اشتباهی روی سرش آب ریخته بلاگردان است همین کار را می‌کند. حتّی ایفادا هم که امان نجاتش داده کمکی به او نمی‌رساند.

در طول کلّ نمایشنامه تبارِ نیرومند، امان در رفت و آمد میان باورهایی است که از پدرش به او رسیده و نگرش انتقادی‌ که احتمالاً از اوما و گذشته‌ای که از سر گذرانده ناشی می‌شود. در پایان می‌شود گفت که نگرش جدیدی که چندان روی خوشی به آیین نشان نمی‌دهد برنده خواهد شد، با این که شاید از ظاهرِ آن چه می‌گذرد نتوان این نتیجه را گرفت.

 

ترجمه نمایشنامه تبارِ نیرومند

ترجمه نمایشنامه تبارِ نیرومند

 

آینده‌ی امان بدونِ اوما

«امان: … من واقعاً نمی‌فهمم پیِ کدوم معنی و مفهومِ بزرگی می‌گشتم. وقتی هم برگشتم هیچ نمی‌دونستم پیداش کرده‌م یا نه. تا این‌که رسیدم این‌جا و دیدم اون زنِ بالغ و کاملی شده که هنوز تهِ دلش عین بچه‌هاست. وقتی شعورم اون‌قدری بالا رفت که بتونم بفهمم، دیدم تمامِ مدّت همین‌جا بوده. هر چی این مدّت یاد گرفته بودم ریختم دور. اون بخش از خودمو که جاهای دیگه شکل گرفته بود یه گوشه چال کردم، و تو زادگاهم خونه کردم.» (شوینکا، ۹۰)

امان سرگردان شده است و می‌شود گفت که تا آخرین لحظات هم سرگردان می‌ماند. این سرگردانی تقصیرِ اوما است، اگر اغراق نباشد همانطور که گناهِ نخسین تقصیر حوّا است. اوما در نوجوانی در صحنه‌ای که مربوط به آیینِ بزرگسالی امان می‌شود، به خاطر عشقش به امان در برابر استادِ امان می‌ایستد و آیین را فدای عشق می‌کند. اگر اوما در برابر امان قرار نمی‌گرفت احتمالاً او هم شخصیتی مانند پدرش پیدا می‌کرد؛ چه بسا که تا انتها هم خصیصه‌های شخصیتی او چندان با پدرش متفاوت نیست.

 

نمی‌شود منکر این شد که امانْ فردِ درستی است و از ریاکاری و ظلم بیزار است. تصمیم‌هایش با اینکه معمولاً در پاسخ به موقعیتی است که ناخواسته درگیر آن شده است، همگی از روی انسانیت هستند. پدرش هم احتمالاً تمام این خصایص را دارد؛ قهرمانِ بلاگردانی که هر سال داوطلبانه این نقش را می‌پذیرد و قایق را بر سر خود حمل می‌کند.

امّا کسی که معادله را بر هم می‌زند همان دخترکِ بازیگوشِ ساده‌ای است که استادِ امان را بی‌توجه به عواقبی که می‌تواند برایش داشته باشد به خاطر دست‌درازی به دختران جوان و دادن پیشنهاد بی‌شرمانه به او ملامت و در ادامه حتّی تهدید می‌کند. کسی که مصّرانه سال‌ها به پای عشقش به امان می‌ماند. امان درباره اوما می‌گوید که زن بالغ و کاملی شده امّا ته دلش عین بچه‌هاست. سؤالی که پیش می‌آید این است: اصلاً چه چیزِ این جهان آنقدر جدّی و مهم است که مثلِ بچه‌ها بودن از ابتدا جای ملامت داشته باشد.

 

امان کسی است که اومای نوجوان را بعد از مسأله‌ای که با استاد پیش می‌آید و امان می‌خواهد ترکش کند، بی‌توجه روی زمین می‌کشد و در تمام مدّت رفتار او را بچگانه می‌خواند و خودخواهانه او را مانند وسیله‌ای که ناخواسته صاحبش شده باشد به پدرش می‌سپارد. در صحنه ابتدای نمایش می‌بینیم که امانِ سرگردان آنقدرها هم با نوجوانی‌هایش فرق نکرده است. با سونما دقیقاً همان رفتاری را دارد که با اوما داشت. طلاجوی در مقاله پیوست می‌آورد:

«جبری که در آثار شوینکا در برابرِ اختیارِ شخصیت‌ها قرار می‌گیرد، جبری فرهنگی-اجتماعی است که شوینکا در عین نا امیدی به رویارویی با آن می‌پردازد.» (طلاجوی، ۱۲۵)

شاید ثابت ماندن شخصیت امان از همین باور ناامیدانه شوینکا حاصل می‌شود و شاید هم به خاطر این باشد که نمایش در عصرِ گذار از آرمان‌های آیینی‌ می‌گذرد و افراد هنوز به مواجهه کامل نرسیده‌اند. هر چه که باشد چیزی که سخت می‌شود منکر آن شد این است که امان در وجود خودش چندان روحیه ایستادن در برابر آیین‌ها و اینکه مانند پدرش نشود را ندارد و چه بسا اگر اوما را نمی‌دید دقیقاً مانندِ او می‌شد.

 

بیشتر بخوانید: حق با چه کسی است؟ درباره نمایشنامه “اتفاق می افتد”

 

چرا نمایشنامه تبارِ نیرومند خواندنی است؟

سعید طلاجوی در مقاله پیوست در نمایشنامه تبارِ نیرومند، بعد از اشاره به این موضوع که هر ارزشی که در فرهنگ انسانی جایگاه متعالی دارد، می‌تواند مورد سو استفاده قرار گیرد و حتّا ابزار بیداد و عوام فریبی شود درباره شوینکا می‌آورد:

 

«به همین خاطر شوینکا این نمادِ آیینی را در چارچوبی اجتماعی-سیاسی می‌گذارد که ارزش‌های موردِبحث را به آن‌هایی محدود می‌کند که انسان‌ها را به پذیرشِ وظایفِ انسانی و اجتماعیِ خود می‌خوانند و زندگی و خوشبختیِ انسان‌ها را در متعالی‌ترین جایگاه‌ها قرار می‌دهند.» (طلاجوی، ۱۱۰)

 

پدرِ امان بعد از این همه سالْ پذیرشِ نقش بلاگردان در پایان دچار تردید می‌شود. در تصویر دومی که امان زمانی که دنبال آب می‌گردد از او به خاطر می‌آورد می‌بینیم که زمانی که قایق را بر سرش گذاشته، از او می‌خواهد دنبالش نرود و راه دیگری پیش بگیرد. چه این خاطره‌ای واقعی باشد و چه تنها در ذهن امان بگذرد، قبحِ ترکِ نقش بلاگردان در این صحنه می‌ریزد و در انتهای نمایش، کلّ آیین و مناسک با خاک یکسان می‌شوند.

 

شوینکا و نمایشنامه تبارِ نیرومند

شوینکا و نمایشنامه تبارِ نیرومند

 

با آنکه قهرمان‌هایی که شوینکا در نمایشنامه تبارِ نیرومند می‌آفریند هنوز نامطمئن و شاید ضعیف هستند و مثل اومای نوجوان جرئتِ ایستادن در برابر همه‌چیز را ندارند امّا در هر صورت واقعاً در پی زندگی و خوشبختی هستند. شاید امان واقعاً هنوز راهی جز قربانی شدن برای ایجاد تغییر نمی‌شناسد و اصلاً راه دیگری جلوی خود نمی‌بیند؛ نمی‌شود فراموش کرد که به هر حال امان بعد از نجات ایفادا تمام تلاشش را می‌کند که فرار کند.

هر چه که باشد، در انتها بلاگردان دیگر مثل پدر امان قهرمانانه تن به قربانی شدن نمی‌دهد، بگذاریم کنار که مراسم قربانی دو دهکده چقدر متفاوت است، و مردم نیز دیگر تن به ایفای نقش نمی‌دهند. نمایش با تمام تفاسیرِ مربوط به عصری که در آن می‌گذرد در ستایش زندگی است و موفق می‌شود که خواننده را منقلب کند.

 

«جاگونا: اگه این‌جوره واقعاً دنیای بدی شده. ما به خاطرِ اونا این‌کارو کردیم. همه‌ش محضِ خیر و برکتِ جمعیِ خودشون بود. چه توفیر به حالِ من – که یارو بمیره یا بمونه. دیدی‌شون؟ تک‌تک‌شون تا یارو رو آویزون دیدن زبون به کامشون خشکید.

اوروگه: خُب منظره‌ی عادی‌ای نبود.

جاگونا: حتّا زنا هم این‌جور ضعف نشون نمی‌دن. تک‌به‌تک عینِ سگِ مریض دٌم‌شونو گذاشتن لای پاشون و در رفتن. هیچکدوم‌شوم حتّا یه دونه نفرین هم نثارش نکرد.» (شوینکا، ۹۴)

 

بیشتر بخوانید: درباره نمایشنامه اکوئوس: پرستش تمام عیار، خلق اسطوره و نابودی آن

 

کلام آخر

نمایشنامه تبارِ نیرومند که در انتشارات نیلا با ترجمه سعید طلاجوی به چاپ رسیده، نگاه متفاوت و منتقدانه‌ای به اسطوره و آیین ارائه می‌کند. شوینکا خودْ در خانواده‌ای یوروبا به دنیا آمده است. در توضیح ابتدای کتاب درباره او آمده است:

 

«از کودکی شیفته زبان و شعر و جشنواره‌ها و مراسمِ آیینیِ یوروبا، نقاب پوشانِ «اِگونگون» و نمایش‌های عامیانه‌ی «آپیدان» بود و دنیای اسطوره‌ها و قصه‌های عامیانه مادربزرگِ خود را در زندگی ساده مردم اطرافش جست‌و‌جو می‌کرد.» (طلاجوی، ۸)

 

در تعداد زیادی از آثارش این نگاه انتقادی نسبت به اسطوره و آیین به چشم می‌خورد که به بعضی از آن‌ها به طور دقیق در پیوست پایانی اشاره شده است. نمایشنامه تبارِ نیرومند با آفریدن لحظات پر احساس در طولِ سفر شخصیت اصلی، امان، در جست‌و‌جوی خود و سرگردان میان آرمان‌های گذشته و تفاوت‌هایی که میانِ نگرش خودش و آن‌ها احساس می‌کند، خواننده را مشتاقانه با خود همراه می‌کند و در انتها ممکن است این احساس را القا کند که با وجود تمام تغییراتی که تا امروز جهان را متحول کرده‌اند، انگار این سرگردانی میانِ خود و گذشته که همیشه مستلزمِ تغییر است هرگز تمامی ندارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *