ادبیات جهان

داستان جنگل در کام آتش: اگر باید مُرد، پس زندگی چه مفهومی دارد؟

داستان جنگل در کام آتش از سوزانا تامارو

جنگل در کام آتش داستانی نسبتاً کوتاه نوشته سوزانا تامارو است که در انتشارات نیلا با ترجمه هاله ناظمی به انتشار در آمده است.

داستان جنگل در کام آتش با فراز و نشیب‌های زیاد و در عین حال بسیار ساده‌اش هر لحظه به خواننده رو دست می‌زند و تا پایان داستان هم با لحنی که پیش می‌گیرد خواننده را گیج باقی می‌گذارد تا نتواند هیچ‌گونه قضاوت دقیقی داشته باشد. کاری که اتفاقاً خیلی هم با داستانی که می‌گوید و نوع تفکری که پشت داستان است هم‌راستاست. این که با بخشیدن و بخشش خواستن، می‌توان اهمیت اتفاقات وحشتناکی که باعث احساس گناه می‌شوند را کمرنگ‌تر کرده و دوباره امید به زندگی را در خود زنده کرد.

جنگل در آتش بیش از یک داستان کوتاه درباره حسادت یا مجموعه موعظه‌های اخلاقی راهب صومعه است؛ با آنکه هر یک از این دو مورد می‌تواند خواننده را گول بزند تا به کتاب روی خوشی نشان ندهد.

 

نگاهی اجمالی به داستان جنگل در کام آتش

داستان جنگل در کام آتش از زبان پدرِ جولیا و همسرِ آنا، ساواریو، روایت می‌شود. داستان بعد از ماجرای آشنایی راوی با آنا به بیماری و افسردگی آنا پس از به دنیا آمدن جولیا و نگهداری بی‌چشم‌داشتِ ساواریو از او گره می‌خورد. نگهداری ساواریو از جولیا موضوعی است که بارهای از زبان آنا و راهب تکرار می‌شود و برای این تکرار می‌شود که به خواننده یادآوری کند که هیچ‌کسی مطلقاً بد نیست.

جولیا بیمار می‌شود  و آنا عذاب وجدان می‌گیرد که شاید تقصیر او بوده که نتوانسته به خوبی از او مراقبت کند. در ادامه داستان، بهبودی جولیا باعث تحولاتی در آنا می‌شود که ادامه داستان را رقم خواهد زد و شاید حسادت اصلی‌ترین باعث و بانی آن چیزی باشد که در ادامه پیش می‌آید.

 

اگه به تهیه کتاب جنگل در آتش علاقه داری، میتونی از همینجا اقدام کنی

 

زندگی در برابر کسالت

«شاید خیلی‌ها در این نقطه کلمه‌ی «پایان» را بنویسند. امّا من برعکس دوست دارم این‌طور فکر کنم که هر پایانی درواقع آغازی مجدّد است و مسلماً یک چیزی تمام شده، امّا «یک چیز» به‌ معنای همه چیز نیست.» (تامارو، ۶۱)

جدا از تمهیدات شاعرانه فوق‌العاده‌ای که نویسنده با بهره‌گیری از شغل ساواریو که کارش در جنگل و با درختان است به کار می‌گیرد و ارتباطی میان هر آنچه قدم به قدم در داستان اتفاق می‌افتد با جنگل و درختان برقرار می‌کند، یکی از اصلی‌ترین دلایلی که این داستان را از دیگر داستان‌هایی با موضوعات مشابه متمایز می‌کند تأکید آن بر زندگی است.

راوی به قصد، در هیچ نقطه‌ای از داستان قضاوتی نمی‌کند که دیدگاه خواننده را تغییر دهد. اتفاقاتی که در طول داستان پیش می‌آیند هر کدامشان برای این کافی است که یکی از شخصیت‌‌ها پلید به نظر بیایند. از بی‌توجهی آنا به جولیا در ابتدای قصه گرفته تا آخرین ضربه ساواریو که کل داستان را زیر و رو می‌کند.

امّا هدف داستان جنگل در کام آتش این نیست که خوب و بد را پیدا کند. هدفش پیدا کردن زندگی است. داستان حتّی در تیره‌ترین لحظات، بارقه امیدی روشن می‌کند برای بودن و ادامه دادن. چیزی که به ندرت در داستان‌ها خوب در می‌آید و به دل می‌نشیند؛ یعنی کلیشه‌ای و بی‌ربط نمی‌شود.

 

سوزانا تامارو و داستان جنگل در کام آتش انتشارات نیلا

سوزانا تامارو و داستان جنگل در کام آتش

 

قرار نیست درمان نشویم!

«سپس یک روز، وقتی دیگر در این‌جا همدمِ بوی دریا و صدایش بودم، ناگهان چشم‌هایم را باز کردم و فهمیدم که چرا جنگل مُرده است. علّتش نه وجودِ حشره‌ای بود، نه سرطان و نه ویروس، بلکه فقط حسادت بود. حسادت به‌خاطرِ این‌که سیاه‌کاج در بین یا در کنارِ صنوبرهای سفید و قرمز و کاج‌های جنگلی می‌روید.» (تامارو، ۵۵)

مسأله‌ای که بیش از هر چیز بر اهمیت این داستان می‌افزاید این است که همه‌ی آن چیزی است که کلیشه نیست. در حالیکه جهانی که می‌آفریند اتفاقاً خیلی هم به کلیشه‌های مرسوم راه می‌هد امّا نویسنده با شدتِ تمام جلویشان را می‌گیرد.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب، نامه مفصل راهب صومعه به ساواریو را شامل می‌شود. نامه‌ای که خیلی آسان می‌توانست تبدیل به ملامتِ گناهکار و دعا برای آمرزیده شدنش و شاید دعوای کلامی بی‌مزه‌ای میانشان بدل شود. امّا در عین ناباوری اصلاً چنین چیزی رُخ نمی‌دهد.

راهب برعکسِ معمولِ داستان‌ها، شخصیتی دارد که مستقل و روی پاست؛ بیش‌تر به روانکاو می‌خورد تا مُبلغ دینی. کسی است که پیش از این به آنا کمک کرده تا قوی و متفاوت از کسی شود که پیش از بیمار شدنِ جولیا بود و حالا برای نجات ساواریو و کمک کردن به ارتباطش با جولیا تلاش می‌کند.

«ساواریو توی پیله‌ی خودش زندگی می‌کنه و می‌ترسه کسی از اون بیرونش بکشه. اوّلش هردوتامون توی اون پیله زندگی می‌کردیم، بعد من از پیله بیرون اومدم و حالا اون تنها مونده. انگار داره داد می‌زنه: «بیا تو.»» (تامارو، ۶۰)

در هیچ نقطه‌ای از داستان نشانی از سرزنش آنا برای تحولش نیست. نه از سوی راهب، نه ساواریو و نه جولیا. داستان با شفافیت تمام مقابل کسالت می‌ایستد، تا پای جان! همین است که ارزشی دو چندان به داستان می‌بخشد. هیچ شخصیت منفعلی وجود ندارد. آدم‌ها به وجود نیامده‌اند که درجا بزنند. تا انتهای داستان، تمامی شخصیت‌ها از خود جرئت نشان می‌دهند که زندگی را انتخاب کنند، هر چقدر هم تلخی و تاریکی پشت سرشان باشد.

«این‌روزها بیش‌ترِ آدم‌ها زندگی نمی‌کنند و فقط منتظرند زندگی بگذرد. پس این زندگی به چه چیز تبدیل می‌شود؟ فقط به یک صندوقچه‌ی سرگرمی برای رفعِ کسالت؟ بعد ناگهان مرگ یا یک بیماریِ مهلک از راه می‌رسد و همه داد و فریاد می‌کنند:«ما گول خوردیم! این یه حقّه‌ست؟ این جزو قوانینِ بازی نبود.»

امّا مرگ از همان لحظه‌ای که نطفه‌مان منعقد می‌شود پیش‌ِ روی ماست. مرگ آن‌جاست، مثلِ یک معما، مثلِ پرسش مداوم که حتّا در شادترین روزهای زندگی هم در بطنِ ماست. اگر باید مُرد، پس زندگی چه معنی و مفهومی دارد؟ هر انسانی که متولد می‌شود باید منظورِ این پرسش را دریابد.» (تامارو، ۶۳)

 

کلام نهایی

داستان جنگل در کام آتش، خواننده را در کسری از ثانیه مجذوب خود می‌کند و به شکلی نفس‌گیر، در هر لحظه غافل‌گیریِ تازه‌ای که از اتفاق‌های ساده زندگی نشأت می‌گیرد بر سر شخصیت‌ها و خواننده نازل می‌کند. امّا جنگل در کام آتش از این پیش‌تر می‌رود و به داستانی در ستایش زندگی بدل می‌شود و با یاد‌آوری اهمیت موضوعاتِ اتفاقاً بسیار کلیدی‌تر از بیش‌تر مسائلی که بی‌خود و بی جهت ذهن آدم‌ها را درگیر می‌کنند، عشقی در خواننده بیدار می‌کند که تمامی عذاب وجدان‌هایی که روحش را می‌آزارند آرام می‌کند.

انگار خواننده در انتهای داستان احساس می‌کند که از این پس هر چه بر سَرَش آمده و هر چه بر سَرِ دیگران آورده اهمیتش را می‌بازد و احساس رهایی دلنشینی که با بخشیدن و بخشیده شدن در دل انسان زنده می‌شود را به یاد می‌آورد.

 

پیشنهادهای تکمیلی مطالعاتی از نویسنده این مطلب:

اگر فقط می شد مرگ را در آغوش گرفت: درباره داستان امواج سنگی

مجموعه داستان زنگ گفت، مرد گفت: لحظاتی برای زندگی در رویا

واقع گرایی، تاریخ نگاری و بیش از آن: درباره رمان سرخ و سیاه

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *