وبلاگ
تحلیل نمایشنامه ادیپ شهریار؛ نگاهی کامل به تراژدی سرنوشت

نمایشنامه ادیپ شهریار یکی از بخش های سه گانه ی افسانه های تبای اثر سوفوکل است که جدای از اهمیت ساختاری و تراژیک، در فلسفه و روانشناسی هم تاثیرات مهم و بنیادین گذاشته و همچنان به عنوان اثری ماندگار از آن یاد می شود. در ادامه برای مطالعه خلاصه و تحلیل نمایشنامه ادیپ شهریار با ما همراه باشید.
جایگاه نمایشنامه ادیپ شهریار در تاریخ ادبیات
نمایشنامه ادیپ شهریار از تراژدی های بسیار معروف و تاثیرگذار یونان است که توسط سوفوکل، یکی از سه تراژدی نویس بزرگ یونان در کنار آشیل و اوریپید نوشته شده. این نمایشنامه بخشی از سه گانه تبای است که شامل ادیپ شهریار، ادیپپوس در کلونوس و آنتیگونه می شود. اگرچه این آثار به صورت یک مجموعه ی داستانی به هم پیوسته اند، اما سوفوکل آن ها را در زمان های متفاوتی نوشت و اجرا کرد.
بیشتر بخوانید: بررسی نمایشنامه آنتیگونه؛ انسانیت در ادبیات کلاسیک یونان
اهمیت نمایشنامه ادیپ شهریار تنها در زمینه ادبیات نیست و فراتر از آن به حوزه های فلسفه و روانشناسی و بحث معروف “عقده ادیپ” هم وارد می شود که تا امروز یکی از مفاهیم اساسی روانکاوی است. از دلایل ماندگاری نمایشنامه ادیپ شهریار را می توان در این دانست که این اثر پرسش هایی بنیادین درباره ی سرنوشت، اراده، خودشناسی و حقیقت را مطرح می کند یعنی مسائلی که هنوز دغدغه ی بشر است.
به همین دلیل، این نمایشنامه به جز در ادبیات نمایشی، در حافظه تاریخی انسانی هم ماندگار شده به طوری که هنوز هم در دانشگاه ها، تئاترها، آثار سینمایی و یا تحقیق های میان رشته ای مورد مطالعه قرار می گیرد.

سه گانه افسانه های تبای
خلاصه نمایشنامه ادیپ شهریار
شهر تبای گرفتار طاعون می شود. مردم به پادشاه یعنی ادیپ شهریار پناه می برند تا راه نجاتی پیدا کنند. ادیپ که سال ها قبل به خاطر نجات شهر از دست اسفینکس به قهرمان شهر تبدیل شده بود، حالا دوباره خود را مسئول نجات مردم می داند و تصمیم می گیرد این فاجعه را از بین ببرد.
اما پیشگویی ها خبر از این می دهند که دلیل این بلا وجود گناهی بزرگ در شهر است. این گناه چیست؟ قاتل پادشاه پیشین ( لایوس) هنوز مجازات نشده و در تبای زندگی می کند. ادیپ با شنیدن پیشگویی، سوگند می خورد که قاتل را پیدا و مجازات کند حتی اگر نزدیک ترین فرد به او هم گناهکار باشد، او را مجازات خواهد کرد.
اما هرچه در نمایشنامه ادیپ شهریار جلو می رویم، با حقیقتی تلخ رو به رو می شویم. ادیپ همان قاتل لایوس است و بی آنکه بداند، با همسر او، ژوکاستا، ازدواج کرده است. ادیپ که سال ها پیش، برای فرار از سرنوشتی که طالع بین ها برای او پیشگویی کرده بودند (کشتن پدر و ازدواج با مادر) از شهر خود به شهر تبای کوچ کرده بود، درست به سمت همان سرنوشت هدایت شد! وقتی حقیقت روشن می شود، ژوکاستا تاب نمی آورد و خودکشی می کند. ادیپ شهریار هم در حرکتی تراژیک چشمان خود را کور می کند و از شهر تبعید می شود تا بلا دست از سر مردم بردارد.
اگه به تهیه کتاب افسانه های تبای علاقه داری، میتونی از طریق این لینک اقدام کنی
تحلیل نمایشنامه ادیپ شهریار؛ سرنوشت و تراژدی جهل
فرآیند تراژیک نمایشنامه ادیپ شهریار در جستجوی حقیقت شکل می گیرد. ادیپ به عنوان شخصیت اصلی اثر، در ابتدا خود را ناجی شهر تب می داند یا پادشاهی که می تواند با دانش و اراده هر مشکلی را حل کند. اما همین اعتماد ادیپ به دانایی است که باعث می شود حقایق گذشته را فراموش کند و او را به جهلی که تراژدی اثر را می سازد، گرفتار کند. ادیپ با هر پرسشی که مطرح می کند، یک گام به نابودی خود نزدیک تر می شود.
وقتی ادیپ حقیقت را درمی یابد و می فهمد که قاتل پدر و همسر مادر است، دیگر جایی برای بازگشت نیست: او به دست خود چشمانش را کور می کند. پس این بار دانایی برای او رهایی و موفقیت نمی آورد بلکه باعث نابودی او می شود. ممکن است این عمل در ظاهر «فرار» یا ضعف شخصیت به نظر برسد اما در واقع مرحله ای است از تبدیل سطح آگاهی شخصیت ادیپ به فهم و دید عمیق تر و باطنی تر. کور شدن، یعنی بریدن از جهان محسوس برای رسیدن به سطحی عمیق تر از ادراک، همان چیزی که یونانیان باستان در تقابل «چشم جسم» و «چشم جان» می فهمیدند.
ادیپ شهریار نماد اراده انسان برای کشف حقیقت و شناخت خود است؛ انسانی که حاضر است همه چیزش را از دست بدهد اما چشم از حقیقت برندارد. به همین دلیل، ادیپ بعد از کور شدن به نوعی «آگاه ترین» شخصیت صحنه است. او تازه می تواند خود را بشناسد و سرنوشتش را بپذیرد. این تناقض است که تراژدی را شکل می دهد: ادیپ باید همه چیزش را از دست بدهد تا حقیقت را به دست آورد.

ادیپ و آنتیگونه-تحلیل نمایشنامه ادیپ شهریار
مفهوم خودشناسی در نمایشنامه ادیپ شهریار
ادیپ در آغاز نمایشنامه کسی است که سوگند می خورد برای پیدا کردن حقیقت هرکار می کند اما خودِ او بزرگ ترین مجهول معماست. او نمی داند قاتل لایوس در واقع خودش است. بنابراین، جستجوی او برای یافتن «دیگری» در نهایت به کشف «خود» ختم می شود. این روند دقیقا همان مسیری است که مفهوم «خودشناسی» را در تحلیل نمایشنامه ادیپ شهریار پررنگ می کند.
از نگاه سوفوکل، خودشناسی یک فرایند تلخ و دردناک اما ناگزیر است؛ انسان ممکن است نخواهد حقیقت وجودی و نقش خود در جهان را ببیند، اما تقدیر یا سرنوشت او را به این کشف سوق می دهد. با این دیدگاه، ادیپ در لحظه ای که کور می شود و دید جسم را از دست می دهد، به روشن بینی درونی دست پیدا می کند و به خودآگاهی می رسد.
رنج، سقوط و نابودی بیرونی ادیپ بهای کشف حقیقت درونی اوست. سوفوکل از این طریق تأکید می کند که خودشناسی، حتی اگر با تلخ ترین نتایج همراه شود، ارزش دارد. به همین دلیل است که ادیپ به جای یک قربانی، به نمادی از اراده انسانی برای جستجوی حقیقت تبدیل می شود که با همه شکست ها، همچنان عقیده دارد «باید حقیقت را دانست، حتی اگر ویرانگر باشد».